الکساندرا
نویسنده و کارگردان: الکساندر سوکوروف
مدیرفیلمبرداری: الکساندر بوروف
موسیقی: آندری سیگل
تدوین: سرگی ایوانف
بازیگران: گالینا ویشفسکایا،واسیلی شفتسوف،ریسا گیچیوا…
در سال گذشته (86) شاهد چند فیلم خوب بودیم که در بین آنها می توان به الکساندرا ساخته الکساندر سوکوروف، بابل ساخته ایناریتو، زندگی دیگران اثر شاخص فن دونرسمارک، مزرعه چاوک ها فیلم برادران تاویانی، آپوکالیپتو فیلم عجیب دیگری از مل گیبسون، نامه هایی از ایوجیما آخرین فیلم کلینت ایستوود، فرزندان آدمیان شاهکاری از آلفونسو کوارون که یکی از بهترین های زندگیم شد! ، در دره خدا ساخته پل هگیس (بازی خوب چارلیز ترون در این فیلم شوکه ام کرد)، جایی برای پیرمردها نیست اثر برادران کوئن و...
اما در بین این فیلم ها، الکساندرا یک شاهکار کوچک و ساده است. فیلمی آرام با موضوع ساده ویک خطی که رازهای نهانی در خود دارد؛الکساندرا اوج تصویر خانواده است. پیرزنی روس (الکساندرا) برای دیدن نوه جوانش(دنیس) به اردوگاه نظامی او در چچن می رود، چند روزی در کنار او می ماند و سپس برمی گردد. در ابتدای فیلم شاهد سوار شدن الکساندرا (همراه با سربازها) در قطار هستیم. پیرزن در همان آغاز سفر خسته به نظر میرسد، مانند فیلم ریتمی کند دارد، نگاهی سرد به اطراف خود دارد، این حالت ادامه دارد تا اینکه به محل خدمت نوه اش میرسد، او را می بیند و آنجاست که با دیدن نوه اش دگرگون می شود. هر چند که بعد از آن دوباره به حالت اولیه خود برمی گردد. انگار در فرصت کوتاهی که از عمرش باقی مانده، فقط آرزوی دیدن نوه اش را داشته است و بعد از آن دیگر هیچ چیز برایش مهم نیست. الکساندرا دو روز را پیش نوه اش می ماند. به هر جای اردوگاه که دلش بخواهد سر میزند، به سربازهای جوان و فضای ماتم زده ای که در آن قرار داردخیره می شود. (البته دوربین هم همیشه به او خیره است)، با تعدادی ازجوان ها دوست می شود، برایشان خوراکی میخرد و آنها را دوست دارد. طوری رفتار می کند که انگار سالهاست آنجا زندگی می کند، ولی هیچ چیز شگفت زده اش نمی کند، منتظر اتفاقی نیست، از کسی انتظاری ندارد، کاملا خونسرد است. مانند یک استاد رفتار می کند که کوله باری از تجربه را بر دوش می کشد. در آخر دنیس نوه الکساندرا عازم ماموریتی پنج روزه می شود و الکساندرا را با قطار به خانه اش برمی گرداند.



