|
برخورد كوتاه
ديويد لين (1949)

زن خانه داري متعلق به قشر متوسط جامعه به نام لورا با بازي (سليا جانسون) با دكتري به نام الك با بازي (تره ورهاوارد) در ايستگاه محلي راه آهن و در حالي كه گرد و خاك به درون چشم لورا رفته ملاقات كوتاهي مي كند . آنها به رغم تعلقاتي كه دارند به يكديگر علاقه مند مي شوند . عاقبت هنگامي كه شغل تازه اي در ژوهانسبورگ به الك پيشنهاد مي شود - آنها از هم جدا مي شوند . بديت ترتيب مرد لورا را ترك مي كند تا به نزد خانواده اش بازگردد .
اين موقعيت رخ داده ساده در اين فيلم است - ولي عامل و نيروي ماندگاري فيلم - نحوه روايت داستان از سوي راوي است . ماجرا توسط لورا در حالتي غافلگيرانه و پس از جدائيش از الك و بازگشت به خانه نقل مي شود .
تقريبا همه چيز از دريچه چشم لورا ديده و نقل مي شود . و به همين علت فيلم از يك همگوني فوق العاده شديد و محكم برخوردار است . احساسي كه از نحوه روايت فيلم درك مي شود- تصوير ناآگاهانه اي از شخصيت لورا است . احتمالا او بدون اينكه خود متوجه شود آدم بسيار رمانتيكي است كه شخصيت اش از طريق كتابهايي كه خوانده - مويسقي اي كه گوش مي دهد و از آن لذت مي برد - فيلم هايي كه مي بيند مثل (عشق در غبار) و اشعاري كه دوست دارد و مي خواند شكل گرفته است . در يكي از سكانس هاي خوب فيلم زماني كه شوهرش در پي يافتن لغت مورد نظر برايحل جدول كلمات است - لورا در راهنمايي وي واژه رمانتيك را بيان مي كند -در حالي كه براي شوهر لورا اين كلمه فقط چيزي هفت حرفي است . ما از طريق همين جزئيات و بازي قدرتمندانه سليا جانسون با لورا احساس همدردي مي كنيم و مي پذيريم كه زندگي كسل كننده او اينك در حال تحولي رضايتبخش است . اين حالت به گونه اي است توامان در كنار اين حس قوي - حسي شديد از گناه و شرم آن را همراهي مي كند .
برخورد كوتاه بي چون و چرا بهترين داستان عاطفي در سينماي انگلستان و از رمانتيك ترين فيلم هاي تاريخ سينماست .
|