Edipo Re

ایتالیا و مراکش(1967)
کارگردان و فیلمنامه نویس: پیر پائولو پازولینی براساس تراژدیهای ادیپ شاه وادیپ در
کولونوس از سوفوکل- فیلمبردار: جوزپه روتزلینی- مونتاژ: نینوباراگلی- موسیقی: محلی
آفریقایی رومانیایی و ژاپنی وقطعاتی از موتسارت- تهیه کننده: آلفردو بینی.
بازیگران: فرانکوچیتی (ادیپ)- سیلوانا منگانو(ژوکاست)- کارموله بنه(کرئون)آلیداوالی
(مروپ)- لوچانو بارتولی(لایوس)- زمان فیلم اصلی:104 دقیقه- رنگی35 میلیمتری.
فیلم براساس برداشتی ضد فرویدی است(به کشتن پدر بیشتربها داده شده تا به هم آغوشی
با مادر- هم آغوشی با مادر فقط از راه کشتن پدر امکان پذیر است. اسطوره از نکات –
فراوانی تشکیل شده است: هر دو مضمون به یک اندازه مهم هستند.
از زبان پازولینی:
من با آزادی کامل عمل کردم. موقع کارگردانی فیلم دوهدف داشتم: یکی آنکه می خواستم
زندگینامه ای کاملا استعاری ودر نتیجه اسطوره ای از خودم ارائه دهم . دیگرقصد داشتم
هم به جنبه های روانکاوانه متن بپردازم و هم به جوانب اسطوره ای آن. به جای اینکه –
اسطوره را وارد روانکاوی کنم تلاش کردم روانکاوی را به دنیای اسطوره برگردانم .
این اساسی ترین گام من بود در فیلم ادیپ شاه . فیلم به نحوی بسیار خاص کودکی من را
نشان می دهد- آن هم نه به شکلی عاطفی بلکه به طرزی سخت تحلیلی و ساختاری.
درفیلم ادیپ شاه به بیانی شاعرانه دست یافته ام که برای نمایش خاطرات بسیار مهم است
وهمچنین مواد کار را به دقت به کار برده ام. اعتقاد دارم که مقدمه ادیپ شاه از بهترین کارهایی است که درسینما انجام داده ام. من قصد داشتم اسطوره را با رویا بازآفرینی کنم
دلم می خواست تمام بخش میانی فیلم یک رویا باشد. به این ترتیب انتخاب لباسها ومکانها
وریتم کلی کارهم قابل توضیح است( این رویاها باید فرم هنری به خود می گرفت)
من می خواستم کل اسطوره رامانند یک خواب تعریف کنم واین فقط ازراه هنری سازی
آن امکان پذیر بود. دراین فیلم کسی که درتنگی قرارگرفته شده انسان است او که برای
این محنت و سختی آمادگی ندارد وهیچ گناهی نکرده است. درایتالیا از من ایراد گرفتند که
چرا ادیپ راروشنفکرنشان نداده ام- چون اینجا همه اینجور می بینند. من این نظرراقبول
ندارم. به نظر من روشنفکر کسی است که به دنبال روشن کردن مسائل است. روشنفکر
همین که ببیندچیزی سرجای خود قرارندارد در آن به کاووش می پردازند. ادیپ درست
برعکس است: او نمی خواهد با مسائل درگیرشود. او شبیه همه آدمهایی بی گناهی است
که اسیر زندگی و احساساتش هستند. درمتن تراژدی نیز همین نکته بود که مرابرانگیخت
آگاهی به تضاد میان بی گناهی ووظیفه. جنایت محصول خشونت وبیرحمی زندگی نیست
محصول این واقعیت است که انسانها سعی نمی کنند- تاریخ- واقعیت وزندگی را بفهمند.


