|
داستان
بزرگ انتقام 
فریتز لانگ «1890- 1976» تهیه کننده، فیلمنامه نویس و
کارگردان اتریشی، متولد وین - به خاطر شغل پدرش در رشته معماری تحصیل کرد. در سال
1911 در پاریس به حرفه ی نقاشی و طراحی مُد پرداخت و پس از حضور در جنگ جهانی اول
در سال 1918 به برلین رفت و در آنجا ماندگار شد. «لانگ» از آن پس به فیلمنامه
نویسی روی آورد و به یکی از پُرکارترین قیلمسازان دوران سینمای صامت بدل شد. نخستین فیلمش را در سال 1919 با نام «نیمه قصر»
ساخت. پس از آن و با ساخت فیلم های
«عنکبوت ها» 1920 و «مرگ خسته»1921 به شهرت رسید و در همین دوره بود که از او به
همراه فیلمسازانی همچون «ارنست لوبیچ» و «فردریش ویلهلم مورنا» به عنوان
سینمانگاران بزرگ آلمان نام
می بردند. «لانگ» با فیلم «مرگ خسته» به جُنبش اکسپرسیونیسم پیوست. جُنبشی که پیش
از آن توسط کارگردان آلمانی «روبرت وینه» با فیلم مشهور «دفترکاردکتر کالیگاری»
بنا نهاده شده بود. «لانگ» با تسلط کامل و حیرت انگیزش بر تصاویر و همچنین با به
نمایش گذاشتن تصویری دقیق و گیرا از عناصر فیلم های اکسپرسیونیسمی مانند دوگانگی حاکم بر
روح بشر، نیرو و جبر سرنوشت، تاریکی حاکم بر فضا، نورپردازی پراکنده، فرم ها و
دکورهای خاص ، سهم عمده ای در رشد این
جُنبش بر عهده داشت. دیگر فیلم های مهم «لانگ» در این مکتب، «دکتر مابوزه
قُمارباز» 1923،«نیبلگون» 1924، و بالاخره جاه طلبانه ترین و تاثیرگزارترین فیلم
وی یعنی «متروپلیس» 1927 هستند که در واقع «لانگ» این رویکرد را تا واپسین اثرش
نیز به کار گرفت و از آن پیروی کرد. آثار
مهم دیگر «لانگ» در دوران سینمای صامت، فیلم های «عنکبوت ها» به سال 1919، «زنی در ماه» به سال 1920،و فیلم «جاسوسان» به سال 1928 بود که کارنامه جذاب، پُرکشش و بی نظیر «لانگ» را تشکیل
می دادند. با به قدرت رسیدن نازی ها و نزدیک شدن به جنگ جهانی دوم، «لانگ» پیش از
مهاجرت اش از آلمان، دو فیلم دیگر ساخت که
شامل نخستین فیلم ناطق و شاهکار بزرگ اش «M» 1931 بود که داستان قاتل دختر بچه های بی گناه بود که در نهایت
جنایتکارهای شهر خودشان مامور به دام انداختن اش می شوند و همچنین فیلم موفق «وصیت
نامه دکتر مابوزه»1933 بود که تاثیر فراوانی در فیلمسازی آینده «لانگ» داشتند. با
مهاجرت «لانگ» به آمریکا و پیوستن او به هالیوود، سبک و عناصر عینی و ذهنی سینمای
خودش که بخش عمده آن به اکسپرسیونیسم تعلق می گرفت را با خود به سینمای آمریکا
بُرد و تا سال های سال در آن سینما باقی ماند و بر آن تاثیر گذاشت. «لانگ» این
رویکرد و زبان سینمایی اش را در نخستین شاهکار آمریکایی خود یعنی فیلم «خشم» 1936
به اجرا گذاشت و آن را با واقع گرایی اجتماعی آن دوره سینمای آمریکا سازگار کرد.
«خشم» با بازی زیبای «اسپنسرتریسی» فیلمی است درباره انتقام و آدم هایی که از
انسانیت به دور می مانند که یکی از بهترین آثار سینمای دهه 30 آمریکا به حساب می
آید. «لانگ» در دوران فیلمسازی اش در آمریکا، سه وسترن ساخت. «بازگشت فرانک جیمز»1940 ، «وسترن
یونیون» 1941 و یک شاهکار بی نظیر به نام «مزرعه بدنام» که با همکاری و شرکت «مارلنه دیتریش» کارگردانی کرد و
حاصل آن یکی از غریب ترین و زیباترین وسترن های تاریخ سینماست. اما یکی از مهمترین
خصائص حضور «لانگ» در دوره ای که در
هالیوود به فیلمسازی مشغول بود، موج درام های اجتماعی و سینمای سیاه «نوآر»
بود که می توان آثار «لانگ» را بنیان های اصلی فیلم «نوآر» در سینمای آمریکا
دانست. «لانگ» نورپردازی غیرمعمول و دکورهای اکسپرسیونیسمی را به دنیای تاریک فیلم
های جنایی و به اصطلاح فیلم های سیاه «نوآر» سال های 30 و 40 راه داد. سایه های
بلند و تاریک و مخوف، دیوارهای درخودفشارنده و خفقان آور، تاریکی و روشنایی های
درهم آمیخته ای که فضای روحی قهرمانان و جنون و نگرانی آنها را القا می کرد برای
توصیف فضایی دلهره آور و تیره به کار برده
می شد. ساختن این نوع فیلم های جنایی با فضای گرفته و تیره گاه پیرامون احوال
تبهکاران حرفه ای و کاراگاهان خصوصی باب شد در واقع چیزی از شنائت و زندگی تلخ و تهدید شده ی فیلم های
اکسپرسیونیسمی را پشت سر داشت که «لانگ» نقش اساسی در پیدایش و بنیان آنها در
سینمای آمریکا داشت. فیلم های شاخص «انسان فقط یکبار عمر می کند»1937، «زنی در
ویترین» 1944 و اوج آنها در شاهکار لانگ «تعقیب بزرگ» به سال 1953 بود که از آن به
عنوان بزرگترین داستان انتقام یاد می کردند. از دیگر فیلم های مطرح «لانگ» در این
دوره «جستجو برای دستگیری»1941، «جلادان هم می میرند»1943، «وزارت ترس» 1944،
«ماجرای پُرالتهاب» 1946، و فیلم های متاخر و با عمق و ژرفای روانکاوانه ای همچون
«خیابان اسکارلت» 1946، «خانه کنار رودخانه» 1950، «ورای شکی معقول» 1956 و فیلم
«هنگامی که شهر به خواب می رود»1956، از نمونه های درخشان این دوره فیلمسازی
«لانگ» هستند. سپس بعد از این دوره «لانگ» به کشور آلمان بازمی گردد و طی حضور
مجددش در آلمان سه فیلم را کارگردانی می کند «ببر اشناپور، و ، مقبره هندی» هر دو به
سال 1959 و فیلم «هزار چشم دکتر مابوزه»
به سال 1960، که آنها را می توان تجدید دیداری با سینمای گذشته خودش دانست و یا
بهتر می شود گفت : ترکیبی از کل کارنامه فیلمسازی «لانگ».
«فریتز لانگ» فیلمسازی است که می توان او را به لحاظ فُرم
آثارش، صاحب سبک دانست. سینمای «لانگ» از لحاظ فنون بصری و میزانسن صحنه های آثارش
سرآمد بسیاری از فیلم های زمانه خودش و همچنین فیلم های آینده بود. آثار «لانگ» از
انسجام فوق العاده بی نظیری چه از نظر مضامین و چه از نظر سبک برخوردار بود.
داستان های گیرا و تکان دهنده، فضاسازی مُنحصربفرد (انتقال فضاهای وقوع ماجراها به
فضای فیلم ها)، پلیدی و اضطرار (کشش قهرمانان به پلیدی)، تقابل خیر و شر ( انتخاب
خیر و شر)، کارگردانی فوق العاده در صحنه های شب، طراحی دکور و نقاشی و استفاده
از معماری، قهرمانانی که به واسطه از دست
دادن عشق خویش استحاله می یابند، روانکاوی و ریشه یابی شخصیت ها، برخی از مضامین
سینمای ناب «لانگ» هستند. سینمایی که به هر جایی راه یافت به آن شخصیت داد. سینمای
«لانگ» داستان بزرگ انتقام است.
این یادداشت پیش از این در روزنامه روزگار منتشرشده است.
|