تبليغاتX
بی خوابی - سی و نه پله (آلفرد هیچکاک)
 
   
     
 
 
 

سی و نه پله the 39 steps

کارگردان: آلفردهیچکاک

فیلمنامه: چارلز بنت،آلمارویل و ایان هی، بر مبنای رمانی نوشته جان باکان

فیلمبردار:برناردنولز

موسیقی: لویس لوی

بازیگران: رابرت دونات، مادلین کارول،پگی اشکرافت…

۱۹۳۵،سیاه وسفید،۸۷دقیقه.

داستان فیلم: مردی جوان به نام «ریچاردهانی»(دونات) در شبی با زنی که مامور مخفی دولت انگلستان است آشنا می شود و همان شب زن با چاقو کشته می شود. اما پیش از مرگ اطلاعاتی راجع به سیستم جاسوسی «سی ونه پله» در اختیار هانی قرار می دهد؛ هانی باید از یک سو از ماموران پلیس که او را قاتل زن می دانند، بگریزد . از سوی دیگر از چنگ جاسوسان فرار کند و در این تعقیب وگریز با دست بندی به دختر جوانی به نام «پاملا»(کارول) پیوند می خورد. در پایان به کمک مردی به نام آقای «حافظ» راز جاسوسان را فاش می کند…

 

the-39-steps

 

نقد و بررسی فیلم

سی و نه پله، فیلم خوبی است، می شود به آن نگاه کرد و لذت برد، چون هم داستان جالبی دارد و هم ساختار خوبی، کشش و هیجان دارد. طنزهای فیلم به جاست و مسائل سیاسی فیلم شعارگونه نیست! می توان فیلم را یکی از بهترین آثار هیچکاک دانست و این در حالی است که هنوز با شاهکارهایی که قرار است بعدا بسازد فاصله دارد (سرگیجه،پنجره عقبی،شمال از شمال غربی) و بسیاری از نشانه ها، جزئیات، تکنیک های منحصربفرد و مولفه های هیچکاک در این فیلم به چشم می خورد. هیچکاک با این کارش نشان داده که سینما را یاد گرفته و حرفی برای گفتن دارد.

در بیشتر آثار هیچکاک، شروع داستان فیلم، از هیچ آغاز می شود، بیشتر شخصیت های هیچکاک ناخواسته وارد یک ماجرا یا اتفاق (دردسر) می شوند؛ در ابتدای فیلم سی و نه پله هم شاهد این مورد هستیم ، فیلم با نمایی از یک جمعیت که درون یک تالار جمع شده اند، آغاز می شود. شخصیت مرد فیلم «هانی» هم در بین این جمع است. سپس با شلیک گلوله ای جمعیت از هم می پاشد و «هانی» در این بین با «زنی» (زن ها در این فیلم مو مشکی هستند، این در حالی است که هیچکاک در فیلم های آمرکایی اش زن های بازیگرش کلا موهای بلوند دارند) آشنا می شود که بعدا پی میبریم که شلیک توسط او صورت گرفته است تا از چنگ دو مرد که قصد کشتن او را داشته اند بگریزد. زن به منزل هانی می رود و در آنجا یک سری اطلاعات به هانی می دهد (این در حالی است که آن دو مرد هنوز در تعقیب زن هستند و بیرون از منزل منتظر آنها هستند) چند ساعتی نمی گذرد که زن با چاقویی که در پشتش فرو رفته است روی تخت هانی می افتد «این جا یکی از بهترین صحنه های فیلم توسط هیچاک به نمایش گذاشته می شود، از همان نمونه هایی که مختص هیچکاک هستند» البته زن قبل از مردن به هانی می گوید که: نفر بعدی که کشته بشه تویی. هانی محل را ترک می کند ولی قبل از فرار شناسایی می شود (به عنوان قاتل زن)… از این به بعد فیلم وارد چند مرحله می شود؛ مرحله وارد شدن او به قطار و شروع تعقیب و گریز که با پرداخت استادانه صحنه به صحنه بسیار تماشایی از کار درآمده است، سپس پیاده شدن از قطار و پناه بردن هانی به کلبه روستایی پیرمردی مذهبی و عجیب و زن جوانش، و در ادامه صحنه ای که هانی به اجبار در یک جلسه انتخاباتی جای یک نماینده ، شروع به سخنرانی می کند و همه را تحت تاثیر خود قرار می دهد، و ماجرای همراه شدن با دختری که باز به اجبار به خاطر دستبندی که آنها را به یکدیگر متصل کرده است (صحنه های کمیک میان هانی و زن دیدنی است) و سپس داستان آقای حافظه که در آن سکانس پایانی فیلم به هنگام اجرای برنامه اش پرده از ماجرا برمی دارد بسیار دیدنی است.

 

سکانس برتر فیلم:

در سکانسی از فیلم شاهدیم که (هانی) توسط شخصی گلوله می خورد، روی زمین می افتد و به نظر می رسد که مرده است! (کات) در صحنه بعدی او را در اداره پلیس می بینم در حالی که سالم است و کتابی در دست اوست که جای گلوله ای بر روی آن به چشم می خورد! اینجا از زبان (هانی) ماجرا تعریف می شود…، البته با یک (فلاش بک) فوق العاده در کلبه روستایی پیرمرد مذهبی و زن جوانش؛ که (هانی) به آنها پناه برده بود… و اینکه پیرمرد از زن جوانش سراغ کتاب ش را می گیرد که در جیب پالتویشگذاشته! در حالی که زن قبل از فرار (هانی) و رفتنش از کلبه، پالتو را به او داده بود…!

 

 

این مطلب پیش از این در سایت سینماژورنالیسم منتشر شده است.

 
 
   |    نوشته شده توسط سرپیکو