جانی گیتار                                 JOHNNY GUTAR

فیلمنامه: فیلیپ یوردن، بر مبنای رمانی نوشته، روی چنسلر

فیلمبردار: هری استرادلینگ (تروکالر)

موسیقی: ویکتور یانگ

تدوین: ریچارد ال.وان انگر

بازیگران:جون کرافورد«ویه نا»،استرلینگ هیدن«جانی»،مرسیدس مک کمبریج، اسکات بریدی، وارد باند،بن کوپر، ارنست بورگناین، جان کارادین... 1954،رنگی، 110 دقیقه.

 

جانی: چند تا مرد را تا به حال فراموش کرده ای؟

ویه نا: به همان تعداد زنی که تو از یاد برده ای.

جانی: چرا به من اینقدر مهربانی می کنی؟

ویه نا: وقتش بود که کسی به تو مهربانی کند.

جانی: ولی مگر ما با هم غریبه نیستیم؟

ویه نا: شایدبه خاطراین است که نمیخواهم بروی.به تواحتیاج دارم.

جانی: می توانی مرا بخری،خیلی ارزان.

 

 «جانی گیتار یکی از آثار اپرایی بزرگ سینماست، که یعنی از آغاز تا انجام لحنی دارد در اوج التهاب... به راستی که فیلمی کاملا مشابه با آن نمی توان یافت، این چنین آکنده از ضربه های جسورانه سبک پردازی...ضرباهنگ آرام،حدتی فزاینده و موسیقی بی امان روح گداز همه دست به دست هم می دهند تا به فیلم تاثیری رویایی ببخشد... فرانسوا تروفو،نیکلاس ری را به خاطر مهارت بارزش در پرداخت صحنه های شبانه "شاعر شبانگاهی" نامید. جانی گیتار نمونه ای بارز از فیلم کوچکی ست که بالید و به مقام یک اثر کلاسیک رسید...»

   (مارتین اسکورسیزی،از مقدمه ای در معرفی"جانی گیتار")

 «من خودم هم اینجا غریبه ام»  

 

جانی گیتار فیلمی است با روح و لحنی تئاتری؛ یک وسترن "نااصل" به دور از شرایط و مقررات رایج وسترن ها، وسترنی رویایی، یک افسانه پریان، وسترنی وهم آلود... اگر بشود فیلمسازان را به دو گروه کلی، فیلمساز(مغزواندیشه) و فیلمساز(دل) تقسیم کرد، من نیکلاس ری را در گروه دوم قرار می دهم، در ردیف هنرمندان صداقت و حساسیت. جانی گیتار، دیو و دلبر، وسترن هاست،وسترن رویا، رنگ های چشمگیر تند به این جنبه غرابت فیلم می افزایند، رنگ های زنده گاه بسیار زیبا و همیشه غیر منتظره... جانی گیتار به سفارش جون کرافورد ساخته شد، همان طوری که مزرعه بدنام را برای مارلنه دیتریش ساختند. کرافورد پدیده ای ست که هر چه بیشتر پا به سن می گذاردمردانه تر می شود. نیکلاس ری، روسلینی هالیوود است. هرگز توضیح نمی دهد. هرگز بر مفاهیم اثرش تاکید نمی گذارد. فیلمی از او وجود ندارد که درش صحنه ای از پایان روز نباشد. او شاعر شب هنگام است.

                                                                             «فرانسوا تروفو»

 

«خاطره ای از فیلم»

خود ری ماجرای برخورد بین دو هنرپیشه زن فیلمش را این طور تعریف می کند: « آن روز صبح، بعد از آنکه صحنه های جون کرافورد را گرفتیم، او را به اردوی محل اقامت هنرپیشه ها فرستادم، چون که نمی خواستم موقعی که داریم صحنه تک گویی طولانی مک کمبریج را می گیریم، جون کرافورد در آن حوالی حضور داشته باشد. دو سه تا برداشت گرفتیم و سومی خیلی خوب از کار درآمد، هم من راضی بودم و هم سایر بازیگران. طوری که وقتی این برداشت سوم تمام شد، همه حضار دسته جمعی مک کمبریج را تشویق کردند، در همین لحظه من برگشتم و دیدم که خانم جون کرافورد سر تپه ای نشسته و مشغول تماشاست. باید می فهمیدم که قیامتی به پا می شود!.

(گفتنی است که در طول ساخت فیلم، این دو هنرپیشه زن، به شدت با یکدیگر اختلاف داشته اند!)

                  «با نگاهی به کتاب: "جانی گیتار" ترجمه: پرویز دوائی»

 

یادگارهای تاریخ سینما                                             یک تصویر

                                          نیکلاس ری

                                     

 

نیکلاس ری با اسم اصلی،ریموند نیکلاس کنزل، به سال 1911 در شهر لاکراس، در ایالت ویسکانسین به دنیا آمد و تحصیلاتش را در رشته مهندسی در دانشگاه شیکاگو به پایان برد. مدتی در کارگاه فرانک لویی رایت، تک خال معماری های مدرن آمریکا، به کار و آموزش پرداخت(که بعدها خودش درباره تاثیر این دوره مجاورت در سبک کارگردانی توضیح می دهد). چندی در مقام نویسنده و کارگردان در رادیو مشغول بود و بعدتر، عنوان بازیگر و کارگردان تئاتر، در شهرهای مختلف آمریکا کار و سفر کرد. این دوره او را در مجاورت شخصیت هایی نظیر الیا کازان قرار داد که درباره تاثیر وی، به خصوص در سبک اداره بازیگران، ری به تاکید سخن گفته است، (بدون آنکه از کازان در پرداخت سینمایی تاثیر پذیرفته باشد.) ری در چند تا از نمایش های اولیه به کارگردانی کازان در مقام هنرپیشه ظاهر شد، بعد در نیویورک به گروه فینیک تیاتر، به سرپرستی جان هاسمن(که بعدها تهیه کننده معتبر فیلمهایی از جمله همشهری کین شد پیوست). ری پس از کمک به کارگردانی چند فیلم و روی صحنه آوردن یک نمایش در برادوی و مدت کوتاهی کار در تلویزیون، اولین فیلم خود را به تهیه کنندگی جان هاسمن، برای استودیوی آر.کی.او، به اسم آنها شب زندگی می کنند کارگردانی کرد. قهرمانان او قالبا موجوداتی بسیار حساس،رنج کشیده و ناسازگارند که در جستجوی پیوند عاشقانه ایی ناب و یا در جریان یک زیست پر از شور و التهاب، از بین می روند. ری فیلمسازی ست دینامیک، صاحب وجدان اجتماعی،محبوب طرفداران تئوری مولف (خط مشی آفریننده)، دارای حس بصری تیز و استعداد ایجاد حرکات روان و سیال بر پرده سینما؛ از نظر فنی مشخصه کاهش حرکات بی قرار دوربین و قطع سریع است. در تمام دوره کار حرفه ایش، تا آنجایی که امکانات استودیو اجازه می داد، در بازسازی و بازنویسی فیلمنامه فیلمهایش، با توجه به تیپ و نوع بازی هنرپیشه ها، (بدون ذکر اسمی از خودش) دخالت می کرد (فقط چهار فیلمنامه فیلمهایش را بدون دخالت فیلم کرد). به گفته او اگر همه چیز قبلا در فیلمنامه وجود داشته باشد، چه اسراری ست به فیلم کردن آن؟

 

فیلم شناخت:

 

1948: آنها شب زندگی می کنند، راز یک زن.

1949: هر دری را بزن، بد مادرزاد.

1950: در مکانی تنها.

1951: دریانوردان پرنده.

1952: بر زمین خطرناک، مردان پرشور.

1954: جانی گیتار.

1955: فرار به سوی پناهگاه، یاغی بی هدف.

1956: خون داغ، بزرگ تر از زندگی.

1957: داستان واقعی جسی جیمس، پیروزی تلخ(و فیلمنامه)

دیگر نمی توانی به زادگاه برگردی (و فیلمنامه،ناتمام)

1958: باد در باتلاق ها، دختر شادی ها.

1960: بی گناهان وحشی (و فیلمنامه)

1961: شاه شاهان.

1963: پنجاه و پنج روز در پکن

1980: صاعقه بر آب،(در نقش خودش،کمک درکارگردانی)

 

فیلم  کوتاه:

 

1954: دیوار بلند سبز.

1978: مارکو.

 
 
   |    نوشته شده توسط سرپیکو