تبليغاتX
بی خوابی - دایی جان (ژاک تاتی)
 
   
     
 
 
 

  MON ONCLE  

                                    

 

ژاک تاتی، 1958

 

اولو (تاتی)، دایی مهربان و بی مبالات ژرالد آرپل (بکور) نوجوان است که در آپارتمان دنج خوددر یکی از محلات قدیمی پاریس زندگی می کند. خانواده «آرپل» در خانه ای فوق مدرن با اثاثیه عجیب و باغچه ای آراسته و فواره ای تزیینی زندگی می کند. (اولو) حاظر نیست زندگی بی دغدغه اش را عوض کند و کوشش شوهر خواهرش (زولا) برای اینکه (اولو) شغلی در کارخانه به عهده او بگیرد، بی نتیجه می ماند. محله قدیمی ظاهرا رو به ویرانی است. سرانجام (اولو) محله را ترک می کند، در حالی که آشکارا توانسته به «خانواده آرپل» درسی در زمینه روابط های انسانی بدهد...

 

دایی جان در اصل داستانی در مورد دو خانه است. اولو ساکن آپارتمانی در قسمت قدیمی شهر است. خواهر و شوهر خواهرش(خانواده آرپل) در خانه ای فوق مدرن در حومه شهر ساکنند. پیرامون اولو، همه چیز به هم ریخته، اما سرشار از زندگی است. با این حال، در خانه آرپل ها که همه چیز مدرن است، روح زندگی وجود ندارد. خواهرزاده جوان اولو به طرز غریزی جلب محیط گرم و سرشار از زندگی اولو می شود، تا محیط سرد و ساکت والدینش. داستان فیلم در آن هنگام که اولو به سر کار می رود، دارای نکته ظریفی است. او کاری خطرناک در کارخانه شوهر خواهرش به عهده دارد. فیلم دارای ساختاری استادانه در مورد تضاد بین زندگی طبیعی و ماشینی است. اولو پنجره را طوری میزان می کند که نور خورشید بر پرنده ای بر روی طاقچه بتابد، و پرنده نیز به جای تشکر شروع به خواندن می کند. در مقابل، خواهرش یک ماهی مکانیکی دارد که جایش در باغچه است و با یک کلید، آبشاری از دهانش فراوان می کند. دایی جان همانگونه که فیلمی درباره زندگی ماشینی است، فیلمی درباره نمایش نحوه زندگی نیز هست.«یکی از صحنه های خوب فیلم جایی است که اولو یک آجر را بر روی دیواری که در حال ریزش است، قرار می دهد.» در ورای این کمدی، شخصیت پردازی تاتی وار این اخطار را به بیننده می دهد که محیط ماشینی و مکانیکی مذکور ممکن است به بیهودگی و پوچی در زندگی ختم شود.

طنز بصری تاتی در دایی جان خالق لحظه های فوق العاده ای است. او با تاکید بر نماهای بلند و دور و کم ترین استفاده از حرکات دوربین و همچنین استفاده اندک از صدا در فیلم هایش، بیشترین حرف را برای گفتن داشته است. ژاک تاتی مانند آقای اولو، با بارانی پرچین و چروک، پیپ کج، عصای به درد نخور و نحوه غریب راه رفتنش، بزرگترین کمدین خاموش و صامت در دوران سینمای ناطق است. ژان لوک گدار می گوید:« تاتی در فکر بیگانگی و غرابت بود.» تاتی قادر بود از دوربین خود به نحوی استفاده کند که جامعه مدرن شکلی علمی،تخیلی به خود بگیرد.

 
 
   |    نوشته شده توسط سرپیکو