///به انتخاب نویسنده وبلاگ بی خوابی///
۱- این گروه خشن - ۱۹۶۹- سام پکین پا.
۲- جویندگان - ۱۹۵۶- جان فورد.
۳- قاعده بازی - ۱۹۳۹ - ژان رنوار.
۴- زیر بام های پاریس - ۱۹۳۰ - رنه کلر.
۵- جمعیت - ۱۹۲۸ - کینگ ویدور.
۶- رزمناو پوتمکین - ۱۹۲۵- سرگئی آیزنشتاین.
۷- زمین - ۱۹۳۰ - الکساندر داوژنکو.
۸- بودن یا نبودن - ۱۹۴۲ - ارنست لوبیچ.
۹- کازابلانکا - ۱۹۴۲- مایکل کورتیز.
۱۰- مکانی در آفتاب - ۱۹۵۱ - جرج استیونز.
۱۱- سرگیجه - ۱۹۵۷ - آلفرد هیچکاک.
۱۲- آپارتمان - ۱۹۶۰- بیلی وایلدر.
۱۳- داستان وست ساید - ۱۹۶۱- رابرت وایز.
۱۴- ژول و جیم - ۱۹۶۱- فرانسوا تروفو.
۱۵- ناگهان بالتازار- ۱۹۶۶- روبرت برسون.
۱۶- کلاه - ۱۹۶۹- ژان پیر ملویل.
۱۷- مک کیب و خانم میلر- ۱۹۷۱ - رابرت آلتمن.
۱۸- آمارکورد - ۱۹۷۴ - فدریکو فلینی.
۱۹- فانی و الکساندر- ۱۹۸۲ - اینگمار برگمان.
۲۰- فیلمی کوتاه درباره کشتن - ۱۹۸۸- کریستف کیشلوفسکی.
+۱- مخمصه - ۱۹۹۵- مایکل مان.
..............................................................................................................
///به زودی در بی خوابی///
نگاهی به یک فیلم: الکساندرا - الکساندر سوکوروف ۲۰۰۸
درباره یک فیلم: نشانی از شر- اورسن ولز ۱۹۵۸
سینمای مستند : ضبط واقعیت ، در مقابل فیلم داستانی.
(برای ضبط در اطلاعات شما)
اولین فیلم های تاریخ سینما (مثلا بعضی از فیلم های «برادران لومیر») آثار مستند هستند. فیلم های مستند از 1908 به عنوان فیلم خبری، جزو برنامه ثابت نمایش فیلم در سینماها در آمدند. از اولین مستندهای مهم آغاز سینما، فیلم «سفر اکتشافی اسکات به قطب جنوب» (1911) اثر هربرت پانتینگ بود؛ جنگ جهانی اول و لزوم تهیه فیلم های تبلیغاتی جنگی نیز به رواج مستند سازی کمک کرد. اولین توجه جدی به تهیه فیلم مستند و پیشرفت مهم در این زمینه در روسیه صورت گرفت. کمبود فیلم های خبری مربوط به دوران انقلاب سبب شد که فیلمسازان با حداقل مواد موجود، به وسیله ی تدوین دست به تجاربی سازنده در بیان فکر و معنی بزنند. ژیگاورتوف از اولین تجربه کنندگان در این زمینه است که در فاصله 1922 تا 25 بیست و سه فیلم خبری زیرعنوان (فیلم واقعیت) به وجود آورد. سبک تقطیع سریع و پر تحرک او به فیلم های داستانی روس و به مسند سازی در سراسر جهان راه یافت. در آمریکا «رابرت فلاهتی» با فیلمی مثل «نانوک شمالی» (1922) در مقابل بیان کوبنده و شتابان مستندهای روس، سبکی آرام و غنایی را ارائه داد. این دو شیوه بیان، تابه امروز دو سبک عمده و رایج مستند سازی باقی مانده است. موفقیت تجاری نانوک منجر به ساخته شدن مستندهای دیگری چون «علف» (1925) اثر coper & schoedsak و «موآنا» اثر فلاهرتی شد.

فیلمسازان پیشرو آلمان و فرانسه دنبال کار سازندگان روس را گرفتند. «کاوالکانتی» در «هیچ چیز مگر ساعات» (1926)، «والتر روتمان» در «برلین سمفونی شهر بزگ» (1927) و «ژان ویگو» در فیلم «درباره نیس» (1930) اثر سبک و ساختمان فیلم های روسی را نشان می دادند. در خود روسیه «ورتوف» با فیلم بلند «مردی با دوربین فیلمبرداری» و «سه ترانه لنین» به اوج رساند، ولی آثارش به علت قالب گرایی مورد ایراد واقع شد. در این زمان مشخصات عمده و مشترک فیلم های مستند خود را بروز می داد: نفی ارزشهای سیاسی و هنری سینمای تجاری (که هالیوود مظهر آن بود)، اعتقاد به فیلم به عنوان یک قالب بیان هنری و توجه به سیاستی عموما چ پ گرا. در انگلستان در دهه 30 موجی از فیلم های مستند مسئول زیر نظر «جان گریرسن» به وجود آمد. گروه وی شامل «بازیل رایت» سازنده «ترانه سیلان» (1934) و «قطار پستچی شبانه» (1936)، «هری وات»، «پل روتا» و «اد گارانستی» بود که بیشتر به اثر آموزشی فیلم توجه داشتند تا اثر سرگرم کننده و نمایشی. فیلم را وسیله بیانی و اقناعی مهمی قلمداد می کردندو خطابشان به جوامع علاقمند محدود و توجه شان به مسائل حاد اجتماعی مثل مسکن، غذا، آموزش، فقر، و غیره بود.
در دهه 30 فیلم های مستند در آمریکا بیشتر فیلم های ده دقیقه ای خبری و مسافرتی بود، اما به تاثیر از فیلم های مستند، شیوه واقع گرا به فیلم های جنایی نیز راه می یافت. در عین حال فیلمسازانی مثل «پل استراند» با فیلم «موج» (1937) و «پارلونتس» با فیلم «خیشی که دشتها را شکافت» (1936) و «رودخانه» (1937) نمونه هایی از فیلمهای مستند متعهد و بیدار را ارائه دادند... اما فیلمساز مستند جهت گیر بزرگی که در دهه 30 ظهور کرد، «بوریس ایونس» هلندی است که در سراسر دنیا، هر جا که مسئله ای اجتماعی مهمی بوده فیلم ساخته است و «زمین اسپانیایی» (1937) «چهارصد میلیون» (1938) نمونه های شاخصی هستند. «زمین بی نان» (1932) کار «لوئیس بونوئل» در اسپانیا، و فیلم های «لنی رایفن اشتال» با دو فیلم «پیروزی اراده» و «المپیا» (1938) دو حماسه در بزرگداشت نازیسم به وجود آورد. جنگ جهانی دوم بازار مستند سازی را به خاطر ساختن فیلم های تبلیغاتی رواج بیشتری بخشید. بعضی از فیلمسازان حرفه ای سینمای آمریکا، مثل «جان فورد»، «ویلیام وایلر» و «جان هیوستن» به ساختن اینگونه آثار دست زدند. «هدف امشب» (1940) اثر «هری وات» و «زادگاه» (1942) کار «پل استراند» نمونه های دیگری از فیلم های مستند برجسته دوران جنگ بودند. جنبه سندی در کار خیلی از فیلمسازان واقع گرا، خاصه فیلمسازان سبک نئورآلیست ایتالیا اثر داشته و در واقع وجه تمایز آنها بوده است.
سینما - حقیقت Cinema verite
اصطلاحی دیگر است برای فیلم مستند (documentary) که به خصوص به کار فیلمسازانی اطلاق می شد که از دهه 50 به بعد با وسایل سبک و افراد معدود (اغلب یک کارگردان- فیلمبردار ویک صدابردار) به ساختن فیلم های مستند از مسایل روز پرداختند و شیوه های کارشان بیشتر شبیه به خبرنگارهای تلویزیونی بود. فیلمساز سینما حقیقت برخلاف فیلمساز مرسوم فیلم مستند که می کوشید نسبت به موضوع بی طرف بماند، در موضوع به نیت دریافت حقیقت و بداهت بخشیدن به اثر دخالت می کرد. این اصطلاح را که ابتدا فیلمساز روس «ژیگا ورتوف» وضع و در آثارش معمول داشت، بعدا منتقدان برای توصیف فیلم «خاطرات یک تابستان» (1961) ساخته ژان روش و ادگارمورن فرانسوی بکار بردند. کار فیلمساز در این مورد ظبط حقیقت آنی است و چندان در بند آن نیست که فیلم از نظر فنی تمیز وبی عیب باشد. از دیگر شخصیت های «سینما – حقیقت» شامل این افراد می باشند: (فرانسوا رایشنباخ)، (ماریو روسپولی) ، (ژان ئرمان) ، (کریس مارکر) و (ژان روزیه).
سینما- حقیقت kino pavda
سری بیست وسه تایی فیلم های کوتاه مستند خبری که «ژیگاورتوف» فیلمساز روس از سال 1922 تا 1925 کارگردانی کرد. «ورتوف» گروه فیلمبردار را تعلیم داد و به سراسر روسیه فرستاد تازندگی را درآن سرزمین روی فیلم ضبط کنند. بعد خودش فیلمهای آنان را در قالبی مخلوط از فیلم مستند و فیلم نقاشی متحرک، همراه با نظراتی انتقادی تدوین و تالیف می کرد. هدف این فیلم ها آشنا ساختن تماشاگران روس با پیشرفت های اجتماعی ناشی از انقلاب بود. شیوه های تجربی مونتاژ و فیلمبرداری این سری فیلم ها در کار مستند سازان بسیاری اثر گذاشت و بعدها به وسیله «ورتوف» در فیلم های بلند به کار رفت.
نمونه های شاخصی از فیلمهای مستند:
«سرگذشت لوئیزیانا» (1948) اثر فلاهرتی، «ماجرای بزرگ» (1953) اثر «آندره سوکسدروف»، «هلند انسانی» (1963) اثر «برنرت هانسترا»، «گرنیکا» (1950) و «شب و مه» (1955) اثر «آلن رنه»، «خاطرات یک تابستان» (1961) اثر «ژان روش»، «ماه مه زیبا» (1963) اثر «کریس مارکر»، «اندوه و ترحم» (1969) اثر «مارسل اوفولس»، «ووداستاک» (1970) کار «مارک وازلی» و چند فیلم از «والت دیزنی» درباره زندگی حیوانات.

ب و س ه عاشق بی وفا بر باد نوشته شده
شب آن سعادت گمشده
مثل برگ های در حال مرگ
رویاهایی که آرام آرام
دورشان ریختیم
اکنون مرده اند و آرام آرام پرواز می کنند!
عهدهایی که با هم بسته ایم* نجوایمان در نسیم
طنین انداز می شوند و رنگ می بازند* مانند خاطراتمان!
با این که تو دور شدی از من * ما هر گز از هم جدا نمی شویم
چیزی که بر باد نوشته شده
بر قلب من نوشته شده
۱۹۵۶ .douglas sirk

