یک تصویر
مونتگمری کلیفت

ويريديانا

لوئيس بونوئل، 1961
فيلمنامه: بونوئل و خوليو آلخاندرو، بر مبناي داستاني نوشته بونوئل.
موسيقي: ولفگانگ آمادئوس موتسارت و گئورگ فردريك هندل.
بازيگران: سيلويا پينال، فرانسيسكو رابال، فرناندو ري و مارگاريتا لوزانو.
سياه و سفيد، 91 دقيقه.
برنده نخل طلای جشنواره کن.
ويريديانا، نخستين فيلم اسپانيايي استاد، پس از حدود سي سال است.
دختري به نام «ويريديانا» (پينال) قراراست راهبه شود. او پيش از اجراي مراسم سوگند در صومعه به ديدار آخرين خويشاوند خود،مرد ثروتمندي به نام «دون خايمه» (ري) مي رود. «دون خايمه» سي سال پيش از اين همسرش را در شب عروسي از دست داده و حالا به خاطر شباهت باورنكردني «ويريديانا» به همسرش، جلب او شده است؛ مرد حتي مي كوشد به دختر معصوم (نزديك) شود، اما از تصميم خود برمي گردد و دست به خودكشي مي زند. حالا ويريديانا با پسر دون خايمه «خورخه» اموال و املاك از دست رفته را به ارث مي برد. سپس مي كوشد تا پناهگاهي براي فقرا و مطرودان اجتماع تهيه ببيند وآنان را به راه راست هدايت كند ولي به زودي، تصوراتش نقش بر آب مي شود...
بونوئل پس از ساخت دو فيلم جنجالي اوليه خود، عصر طلايي (1930) و زمين بدون نان (1932)، به مدت تقريبا 30 سال از زادگاهش اسپانيا، دور بود و در تبعيد به سر برد. سال 1960 يك تهيه كننده اسپانيايي از وي براي كارگرداني ويريديانا دعوت به عمل آورد.
ويريديانا، عميقا متاثر از ادبيات و هنر كشورش است. فيلمي است درباره ناممكن بودن رستگاري يا بي اعتنايي به تمامي ارزشهاي قرارداي، از نگاه استاد، نيك وبد مفاهيمي گم راه كننده اند و خود ويريديانا در انتها (شورش گدايان فيلم) در مي يابد تا چه حد انتزاعي هم هستند. در واقه اين آخرين شكست ويريديانا به حساب مي آيد. وي يك نوآموز تعليمات مسيحي است كه پس از مرگ عمويش با خود پيمان مي بندد از طريق ياد دادن معيارهاي مسيحي به مستمندان، آنها را دردرك، فراگيري وپاسخگويي به نيازهايشان، ياري نمايد. اما تلاش وي در هدايت مستمندان به انجام تكاليف و آيين هاي مسيحي، به تلخي وغم منجر مي شود، اين در حالي است كه توامان، پسر عمويش (خورخه) در تكاپوي احياء و رونق مايملك پدرش است. ديدگاه و نظرات دنيوي پسرعمو با پرهيزگاري ويريديانا در تضاد كامل است. هرچند كه اين تضاد چندان ساده به نظر نمي رسد (خودخواهي متجاوزانه پسر عمو در مقابل گذشت و سادگي ويريديانا)، اما به اعتقاد بونوئل تلاش ويريديانا براي داشتن يك زندگي مسيح وار، در دنياي كنوني كه بورژوازي و مفاسدش حاكم گشته اند با توفيق همراه نيست. در واقع تجربه ويريديانا نوعي تطهير خشونت آميز است كه از باورهاي غير دنيوي وي منشا گرفته است. در انتها شاهديم (پس از شورش گدايان در خانه) ويريديانا پس از تعمق در خوددر برابر آينه و تغييري آشكار در وضع ظاهري خود، نزد پسر عمو و مستخدمه اش كه در اتاقي ديگر حضور دارند مي رود ودر بازي آنها با (كارت) شركت مي كند.
در يكي از صحنه هاي فيلم، كه از تاثيرگذارترين لحظات بصري در تاريخ فيلم و سينما به شمار مي رود، گدايان، توسط بونوئل در جاي خود ميخكوب مي شوند و مبدل به تقليدي مسخره از تابلوي نقاشي مشهور (شام آخر )لئوناردو داوينچي مي شود! كار بي نظير از فيلمسازي كه سينما برايش در حكم وسيله اي براي تاختن به احساسات مرسوم وقراردادي بود.
سرود (هاله لويا) در ويرديانا همراه با مجلس بزم گدايان كه در غياب صاحبخانه، خانه را به تصرف درآورده اند، واقعا شنيدني است.

