تبليغاتX
بی خوابی
 همیشه در خاطره ها می ماند!

به یاد ماندنی ترین و زیباترین نام  فیلم ها به انتخاب سرپیکو!

۱- کسی آن بالا مرا دوست دارد : رابرت وایز

۲- سن میکله یک خروس داشت : برادران تاویانی

۳- اگر سارتانا را دیدی، به او بگو که مرده ای بیش نیست : تونینو والری

۴- پگی سو ازدواج کرد : فرانسیس فورد کاپولا

۵- و کشتی براهش ادامه می دهد : فدریکو فلینی

۶- بهشت می تواند منتظر بماند : ارنست لوبیچ

۷- فرانچسکو، دلقک خدا : روبرتو روسلینی

۸- بعضی ها دوان دوان آمدند : وینسنت مینه لی

۹- همه آن چیزهایی که خدا مجاز می داند : داگلاس سیرک

۱۰- آنان قابل چشم پوشی بودند : جان فورد

۱۱- چمن همسایه سبز تر است : استنلی دانن

۱۲- آیا پاریس می سوزد؟ : رنه کلمان

۱۳- تازه چه خبر پوسی کت : کلایو دانر

۱۴- روس ها می آیند، روس ها می آیند : نورمن جویسن

۱۵- آن روز سرد در پارک : رابرت آلتمن

۱۶- دور از اجتماع خشمگین : جان شله زینجر

۱۷- این ملک محکوم است : سیدنی پولاک

۱۸- حدس بزن چه کسی برای شام می آید : استنلی کریمر

۱۹- پاییز قبیله شاین : جان فورد

۲۰- دره من چه سبز بود : جان فورد

۲۱- آقایان موطلایی ها را ترجیح می دهند: هاوارد هاکس

۲۲- یک وجب خاک خدا : آنتونی مان

۲۳- آنها به او تفنگی دادند: اسپنسر تریسی

۲۴- بلندی های بادخیز: ویلیام وایلر

۲۵- مرا در سینت لوئیس ملاقات کن: وینسنت مینه لی

۲۶- چه کسی برای راجر رابیت پاپوش دوخت ؟ : رابرت زمیکس

۲۷- تب شنبه شب : جان بدهم

۲۸- عشق چیز باشکوهی است : هنری کینگ

۲۹- سر آلفردو گارسیا را برایم بیاور: سام پکین پا

۳۰- سینما پارادیزو: جوزپه تورناتوره

۳۱- آخرین قطار گان هیل: جان استرجس

۳۲- اسب کهر را بنگر : فرد زینه من

۳۳- ازنفس افتاده: ژان لوک گدار

۳۴- آخرین غروب: رابرت آلدریچ

۳۵- بوچ کسیدی وساندس کید: جرج رو هیل

۳۶- سرت را بدزد احمق: سرجیو لئونه

۳۷- شکوه علفزار: الیا کازان

۳۸- در جبهه غرب خبری نیست: لویس مایلستون

۳۹- مرد مرده: جیم جارموش

۴۰- سرپیکو: سیدنی لومت

شما هم انتخاب کنید...

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 18:10 توسط سرپیکو |


به بهانه تماشای فیلم « خاموشی دریا » (1948)

 Jean-Pierre Melville

ژان پیر ملویل، یک از معدود سینماگران فرانسوی است که چهره جدید جامعه مدرن را به تصویر درآورده است؛ و همچنین یکی از معدود سینماگرانی است که خلوت فرانسوی ها را به تصویر کشیده است! شکوه اواین قسمت فیلم دایره سرخ آغاز فیلم دایره مرگ و معدود منزویان فیلم سامورایی که خارج از شهر دیده می شوند، دیدن این تصاویر موارد بی شماری را نشان می دهد: (( فضاهای نامطبوع، آشفته و غرق در سرمای صبح زود، فضاهای گرفته و تاریک، ودر اندوه درون، سکوت وخلاء)) وجوه مشترک این تصاویر تکان دهنده اند. در کار ملویل ((اسطوره)) پیش از هرچیز در چهره هایی که در آن ((اسطوره)) را به کار می برند « قاتل تنها و پلیسی که دائم در پی اوست » نمایان می شود . باید گفت، ملویل رشته های پیوند اسطوره را آشکار می سازد. در آخرین فیلم های ملویل، زمینه تصویر، دارای اهمیت کمتری است! در ((نفس دوباره)) (ونتورا) بلند می شود، می نشیند، اتوبوس سوار می شود، می خوابد، روزنامه می خواند، اینها همه نمایانگر این هستند که اسطوره حالت قبلی خود را از دست داده و به چیزی معمولی تبدیل شده است. از این به بعد است که چهره اسطوره ای گانگستر تنها مختص سینما می شود وبا تماشاگران است که آن را باور کنند،تماشاگرانی که خود این اسطوره را به این مقام رسانده اند. در نتیجه، سینمای ملویل محکوم به حرکت در جهت عکس افکار عمومی است. فیلم های او بدون هیچ گونه شبهه ای متعلق به این ژانر هستند، وکاری که ملویل با این ژانر انجام می دهد او را به ظرافت و ریزه کاری های ((برسونی)) می کشاند. در کارهای ملویل، ستارگان وجود دارند ونه فیزیک آنها. « ژان پل بلموندو ، لینوونتورا، آلن دلون، سیمون سینیوره، ایو مونتان، بورویل، کاترین دونوو)) برای او اندیشه دل، که او به تصویر در می آورد، بیش از هر چیز اهمیت دارد. «برای مثال، کاترین دونوو را در فیلم دایره مرگ ببینید» وبا وجود اینکه او در چارچوب مورد نظرش پیش می رود، سعی بر این دارد که حضور خود را نیز به کمترین درجه برساند، و کار را در قلمروی بی نام و ابهامی نفوذ ناپذیر پیش ببرد. برسون بازیگران را دوست نداشت (این موضوع هیچ کس را متعجب نمی کند) او با تیزهوشی خاصی ویژگی آنها را پیدا می کرد. ملویل با روش خاص خود در این بازیگران دقیق می شد وبه آرامی به لحظه ای نزدیک می شد که در چهره و رفتار بازیگر هیچ چیزی خوانده نمی شد. او به آرامی به بی تفاوتی می رسید! ((ویژگی های فردی خیلی کم جلوه می کنند، شخصیت ها گویا نیستند و چهره ها زیر سایه کلاها پنهان شده اند و پالتوی بلند، اندام آنها را پوشانده است)). سینمای ملویل با وجود شخصیت هایی نه چندان مطلوب (بد یا خوب) سینمایی حاشیه ای نیست، بلکه سینمایی متعارف است. سینمایی یکدست که در آن دنیایی واحد و هماهنگ ساخته شده است. شخصیت های ملویل شبیه به هم اند و کنار هم قرار می گیرند. به این نماهای، مردان شبیه به هم توجه کنید: دلون و ولونته در صحنه جواهر فروشی فیلم دایره سرخ، دویدن دلون و بورویل بر روی سکوی قطار، تصویر چهار مرد درون ماشین در فیلم دایره مرگ: تصویر از پشت چهار گانگستر در فیلم نفس دوباره... در آثار ملویل برخورد پلیس و ضد قهرمان تقابل خیر وشر نیست (دلون می تواند هم گانگستر باشد و هم کاراگاه) دشمنان همدیگر را می شناسند و برای هم احترام قائلند. البته این دو دسته در یک طرف قرار ندارند، اما مردان (ابرمردانی) استثنائی اند؛ مردانی که معمولا زنی عامل پیوند یا تضاد آنهاست.

 

 

ملویل از خلال شخصیت های تنها و سردرگم، آثار خود که به ایده آل های کهنه شان دل بسته اند، نشان داد که وجود ژانر غیر ممکن است. سکانس هایی از فیلم نفس دوباره یا دایره سرخ که در جنگل فیلمبرداری شده اند، به وضوح بیانگر ایده سردرگمی هستند. به نظر می رسد که شخصیت های آفریده ملویل، جایگاه خود را تنها در دنیایی خالی از سکنه یا خیالی می یابند، همچون غار تنهایی «جف» در فیلم سامورایی!

 

 

فیلم های ملویل، همیشه انسان را به فکر وا می دارد، ولی با بار احساسی سنگین. شیوه نقل داستانهایش بی نهایت بی پیرایه است. در کارهای ملویل دوربین بیشتر ثابت است و به بازیگران امکان می دهد که کاملا احساس خود را بیان کنند. مردم، به این کار، به شیوه ای عقلانی تر عکس العمل نشان می دهند، او دقت زیادی دارد، به ویژه در روش ترکیب کردن سینمای ژانر با فلسفه ای که عمیقا شرقی است. آنها با پایبندی به نوعی درستکاری و اصول اخلاقی شبیه به شوالیه ها، عمل می کنند. ملویل آمریکایی ترین سینماگر فرانسوی است. او نمایش مفرط اسلحه، نوع لباس پرسوناژها، نبرد گانگسترها و منطق برادر کشی آنان را از فیلم سیاه به عاریه گرفته است. شخصیت های فیلم های ملویل انگار در دنیای دیگری زندگی می کنند. آنان نسبت به جریان زمان و جامعه خود بی تفاوت هستند، جامعه ای که دست آخر آنها را به کشتن می دهد. بارانی و کلاه لبه پهن گانگستری، موسیقی جاز، از ویژگی های مهم آثار پلیسی ملویل هستند، اما در پس این نشانه ها ی مستقیم، رابطه ویژه ای با دکور، کادر و میزانسن پنهان شده است.

 

 

آلن دلون درباره ملویل می گوید:

او کاملا مرد سینما بود. کل کار فیلم، با خود ملویل بود. رنه کلمان در نوشتن فیلمنامه دخالتی نداشت، اگر دخالت می کرد کار خراب می شد. اما ملویل از الف تا یای یک فیلم با خودش بود. می خواست فیلم سامورایی باشد یا دومین نفس یا 2 مرد در مانهاتن که هر سه را نوشت و کارگردانی کرد. در حقیقت او فیلمنامه را می نوشت، تهیه، کارگردانی، تدوین می کرد، حتی موسیقی فیلم با خودش بود، او واقعا بی همتا بود. حتی در سامورایی فیلمی می خواست سیاه و سفید، اما رنگی؛ همانطور که دیده اید، تصویرهای فیلم گاه خاکستری هستند و گاه آبی. او تمام قرمز و زردها را از تصویر بیرون کشید. انگار که نور صحنه را رنگ کرده باشند و سپس شسته باشند، یک نور آبکی تمیز. ملویل از من می خواست و من مطیع بودم. جف کاستلو ساعتش را به دست راستش می بست، مثل ژان پیر، کلاه مال خود ژان پیر بود، صلابت جف، همان صلابت ژان پیر بود.

..............................................................................................................

زمان چون باد می گذرد، موقع رفتن منه!

+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 19:53 توسط سرپیکو |


                              پکین پا، سام پکین پا

 

از سام پکین پا پرسیدند، چه عاملی باعث می شود، که یک مرد، به یک یاغی تبدیل شود؟ سام در جواب می گوید: (( به نظر من اغلب مواقع عشق به خشونت باعث این مسئله می شود)). اگر از من بپرسند علت علاقه ات به سینما چیست؟ بی تردید می گویم: یکی از مهمترین دلایلش، عشق به سینمای سام پکین پا است!یادم می آید در همان روزهای آغازین وبلاگ نویسی، شوق نوشتن درباره سام پکین پا و فیلم هایش، سراسر وجودم را گرفته بود! مثل شوق بارها دیدن «دسته وحشی»! آدم هنگام دیدن این شاهفیلم، حس می کند دارد خود را به آسمان و زمین و در و دیوار می کوبد! این شوق نوشتن با «این گروه خشن» همراه بود و سپس یکی دوتا از فیلم های دیگر سام. ولی وقتی به مطالب پیشین وبلاگ نگاهی کردم، چیز زیادی از پکین پا نداشتم! به نظر من، سام پکین پا صاحب یک سینمای ناب و خالص واقعی و همچنین یک تکنسین قادر است. پکین پا در کارش احساس شاعرانه و لطافت طبع زیبایی دارد. ((به صحنه زیبای ترک کردن دهکده مکزیکی توسط دسته وحشی توجه کنید)). و نیز یک حس بصری باشکوه و یک خوش خلقی باشکوه. برای شناختن سینمای پکین پا، باید به بررسی پلان به پلان آثار او و ارتباط دادن آنها به یکدیگر پرداخت. و طبعا این شناختن در چند سطور مطلب که می خوانید مقدور نیست، ونهایتا یک بررسی مختصر وکلی است.

 

 

* سام پکین پا ((زندگی نامه))

دیوید ساموئل پکین پا، تولد: 21 فوریه 1925، در فرسنو کالیفرنیا.

مرگ: 28 دسامبر 1984، در اینگل وود.

 

اجداد سام، از مرتع داران، وسترنرهای واقعی و نمایندگان کنگره بودند و پدرش یک قاضی اخلاق گرا و آرام بود. در دبیرستان بازیکن حرفه ای فوتبال آمریکایی بودو در همان زمان ابایی از افراط در نوش خواری نداشت. دوسال پیش از پایان جنگ جهانی دوم، به سفارش یکی از بستگان به نیروی دریایی پیوست وبه چین فرستاده شد، به این امید که تغییری در خوی پرخاش گر وناآرامش پدید آورد. پس از جنگ قرار بود با تحصیل در رشته حقوق راه خانواده اش را ادامه بدهد، اما آشنایی با مری سلارد که بعدها اولین همسرش شد، او را با دنیای تئاتر آشنا کرد وسر از کالج محلی فرسنو درآورد.جایی که تحصیلات مقدماتی اش در رشته تئاتر را به پایان برد. این نخستین نافرمانی سام در زندگی اش بودکه شانس داشتن کارگردانی بزرگ، سرنوشت را به سینما داد. در ادامه راه به دانشگاه کالیفرنیای جنوبی رفت ودر 1950 از آنجا فارغ التحصیل شد. کارش را ابتدا در تلویزیون سی.بی.اس به عنوان دستیار تدوین شروع کرد و بعدها دستیار مسول انتخاب بازیگران در کمپانی الایو آرتیستز شد.  بزرگترین حادثه دوران نخست حیات سام ، آشنایی با دان سیگل بود و در 1954 دستیارش در چند فیلم اش بود.سیگل به او نشان داد که چگونه کنایه های اجتماعی وسیاسی باعث به روز ماندن ژانرهای قدیمی می شوند و چگونه در مسیر روان کاوی یک شخصیت در فیلم و با کنار رفتن لایه های رویی خشونت بیرون می زند و تماشاگر را شوکه می کند. کارگردانی و فیلمنامه نویسی پکین پا با وسترن های تلویزیونی شروع شد. « وسترنر، دود اسلحه، تفنگدار »، وسترنر یک سریال موفق بود؛ برایان کیت، ستاره اصلی همین سریال، تهیه کننده ای که برادرزاده، مورین اوهارا (بازیگر اصلی همراهان مرگبار) بود، را ترغیب کرد تا از پکین پا، برای کارگردانی «همراهان مرگبار» استفاده کند. و این آغاز راه سام پکین پا بود.

 

 

* سام پکین پا (( اسلوموشن))

 

اگر توجه کرده باشید، اسلوموشن ها در آثار پکین پا، در صحنه های خشونت رخ می دهد! سام پکین پا، استفاده از اسلوموشن ها در فیلم هایش را الهام گرفته از تجربه ای شخصی می داند! سام می گوید: وقتی یم بار گلوله خورده بود این احساس را داشته که دارد با حرکت آهسته برزمین می افتد! اسلوموشن در فیلم های پکین پا فقط یک حرکت آهسته نیست، بلکه محصول دراماتیک و نمایش حرکت های آهسته و عادی بود که در یک زنجیره حساب شده از نماهای تندگذر با هم می آمیختند و تاثیری شگرف بر تماشاگر می گذاشتند. در کل اسلوموشن برای سام پکین پا یعنی: یک مرگ باشکوه؛ پکین پا می گوید: آدم ها می میرند ومردن آنقدرها هم بد نیست، ولی این مردن می تواند یک جور مردن زیبا و باشکوه باشد که خیلی مهم است.

 

*سام پکین پا ((درد و خشونت))

 

خشونت از مهمترین مضامین مورد علاقه پکین پا محسوب می شود. این گونه به نظر می رسد که پکین پا، دید خوشی به جهان نداشته. این را در آغاز فیلم های این گروه خشن و سگ های پوشالی به وضوح می بینید؛ در آثار پکین پا، مردن با درد عجیبی همراه است. در این آثار ((زخم)) شخصیت دارد و این حس زخم، عالی نشان داده می شود. پکین پا مرگ را طور نشان می داد که طبیعی نبود ((دردناک)) بود. در هر کجا و در هر شرایطی دردناک بود. در فیلم های پکین پا؛ بچه، زن، مرد، و حتی پیرمردها هم به ضرب گلوله کشته می شوند. پکین پا، فهم و حس تازه ای از درد و خشونت را وارد سینما کرد! به یکی از بهترین نمونه ها در این رابطه در فیلم ((این فرار مرگبار)) توجه کنید: آن صحنه سیلی خوردن، الی مک گرا به دست استیو مک کوئین! معنی خشونت دستتان می آید!

 

* سام پکین پا ((عنوان بندی))

 

معمولا عنوان بندی برای انتقال اطلاعات به کار می رود. اما در آثار پکین پا، عنوان بندی نقش بسیار مهمی دارد. در بین آنها، عنوان بندی این فرار مرگبار و دسته وحشی، شاهکار به حساب می آید. اینجا عنوان بندی از اصل های فیلم است. در آغاز فیلم دسته وحشی، جایی که دوربین با ویلیام هولدن، وارد بانک می شود، هولدن این دیالوگ محشر را می گوید: هر کی جم خورد، بکشش! تصویر می ایستد و نام ویلیام هولدن روی تصویر حک می شود. ویا در عنوان بندی ناب این فرار مرگبار آنجا که دوربین، راه رفتن استیو مک کوئین را تعقیب می کند و بعد یکدفعه تصویر می ایستد و اسم او به شکل افقی هیکل عمودی اش را در حال راه رفتن قطع می کند!

 

 

1- همراهان مرگبار (1961)

 

نخستین فیلم استاد، کاملا پکین پا یی است! اثری کم دیده شده و وسترنی کوچک است که به فراموشی سپرده شده. یک وسترن ساده، با صداقت، با انسجام و وحدت معانی.

(آشنایی با مورین اوهارا و برایان کیت)

 

2- بر دشت رفیع بتاز (تفنگ ها در بعدازظهر) 1962

 

وسترنی درباره سپری شدن غرب قدیمی، شخصیت های فیلم ماموران سابق قانون هستند که حالا باید به تامین معاش خود بیاندیشند! این آخرین فیلم راندلوف اسکات و آخرین حضور مهم جوئل مک کری، ستارگان بزرگ سینمای کلاسیک است.

 

3- سرگرد دندی (1965)

 

نزدیکترین اثر سام پکین پا به جان فورد. اثری جاه طلبانه و عظیم تر از فیلم های قبلی. به سبک جان فورد، برای ایجاد هیجان و بهره گرفتن از جاذبه چشم اندازها. این فیلم می توانست یک وسترن حماسی کلاسیک باشد، اگر جری برسلر (تهیه کننده اصلی فیلم) به آن صدمه نمی زد! حدود 20 دقیقه از فیلم هنگام نمایش عمومی فیلم حذف شده بود.

( همکاری با چارلتون هستون، ریچارد هریس، جیمز کابرن)

 

4- این گروه خشن (1969)

 

شما اینجا، شاهد آخرین وسترن تاریخ سینما هستید! وسترن مرثیه وار پکین پا که در شخصیت پردازی و تصویرکردن خشونتی صریح و شاعرانه قدرتی فوق العاده دارد. (همکاری با، ویلیام هولدن، رابرت رایان، ارنست بورگناین، وارن اوتس، بن جانسن ...). به مطالب پیشین وبلاگ مراجعه کنید.

 

5- حماسه کیبل هوک (1970)

 

فیلمی بامزه و تاثیر گذار از پکین پا که به نحوی غیر منتظره از خود شوخ طبعی نشان می دهد. یک کمدی غم انگیز و یک شعر غنایی بی مثال که از عناصر وسترن تا کمدی اسلپ استیک در خود دارد. سام، بلافاصله پس از اتمام فیلمبرداری (این گروه خشن) سر صحنه این فیلم آمد.

(همکاری با، جیسون روباردز، دیوید وارنر )

 

6- سگ های پوشالی (1971)

 

یک شاه فیلم تازه (ضد زن ترین اثر پکین پا). سگ های پوشالی بیش از هر فیلم دیگر او متمرکز بر تنش هایی است که ماهرانه، آنها را پیش می برد تا به اوجی انفجار آمیز برساند!

(همکاری با داستین هافمن) به مطالب پیشین وبلاگ مراجعه کنید.

 

7- این فرار مرگبار (گریز) 1972

 

از محبوب ترین و پرفروش ترین فیلم های استاد واز آثار شاخص او که بسیار مدیون اقتباس درخشان و جزیی نگرانه (هیل) از رمان (تامپسن) است. مضامین و شخصیت های مورد علاقه پکین پا، خشونت، خیانت، تغزل، مردان زن ستیز و زنانی که دنبال مردان برنده اند، در این فیلم در اوج کمال است. استیو مک کوئین در کنار همسر آینده اش (الی مک گرا) تصویری جاودانه از اسطوره مردانگی اش را ارائه می دهد.

 

8- جونیر بانر (1972)

 

سام، بعد از سگ های پوشالی، به قرارگاه طبیعی اش در غرب بازمی گردد واز لحاظ لحن ومایه به قلمروی نخستین فیلمش (همراهان مرگبار). اگر این گروه خشن درباره روزهای انحطاط غرب قدیم است، این فیلم تصویر آن سرزمین پس از انحطاط محسوب می شود. یک کمدی شاعرانه که کاملا نشانه های بصری اصلی آثار استاد را دارد واز خشونت و اسلحه خبری نیست.

(همکاری دوباره با استیو مک کوئین)

 

9- پت گارد و بیلی کید (1973)

 

این فیلم دچار مشکلات و درگیری های بین کارگردان و کمپانی (مترو- گلدوین) شد. شش تدوینگر روی فیلم کار کردند ولی نتوانستند، گسستگی های مورد اعتراض پکین پا را بپوشانند.با این حال فیلم از نومیدانه ترین آثار سازنده اش است. انتخاب جیمز کابرن و موسیقی (باب دیلان) از نکات مثبت فیلم هستند.

 

10- سر آلفردو گارسیا را برایم بیاور (1974)

 

غریب ترین اثر پکین پا. در این فیلم، خشونت آرام آرام جای خود را به عاطفه غریب و پیچیده می دهد. به رابطه کمابیش مضحکی که میان یک جایزه بگیر(بازنده) و یک سربریده برقرار می شود وبه جاذبه قهرمانی که گویی مقدر است هر چیزی را در اطراف خود به نیستی بکشاند. (موسیقی متن «فیلدینگ» به یادماندنی است).

به مطالب پیشین وبلاگ مراجعه کنید.

 

11- قاتل زبده (1975)

 

یکی از ضعیف ترین آثار پکین پا؛ فیلم به یک بدبینی مد روز میدان می دهدکه البته ریشه ای در شخصیت ها یا روابط ندارد. از نکات خوب فیلم، فیلمبرداری درخشان، «لاتروپ»است.  (آشنایی با، جیمزکان، رابرت دوال، آرتورهیل)

 

12- صلیب آهنی (1977)

 

تنها فیلم جنگی پکین پا، ویکی از بهترین فیلم های ساخته شده در مورد جنگ جهانی دوم. صلیب آهنی، عمیقا به پوچی، زشتی، نابودی ارزشهای اخلاقی و لگدمال شدن معصومیت ها می پردازد. « جیمز کابرن، در یکی از قدرتمندترین نقش هایش ظاهر می شود». (همکاری با ماکسیمیلیان شل، جیمز میسون)

 

13- قافله (1978)

 

یک اکشن / کمدی، و از کارهای نه چندان خوب پکین پا.

(همکاری با کریس کریستوفرسن)

 

14- تعطیلی آخر هفته اوسترمن (1983)

 

آخرین فیلم پکین پا، پویایی روایت یک ماجرای شبه جاسوسی، در فضای محدود یک خانه و چند صحنه خوب، آن را قابل تماشا کرده است. در این فیلم باز هم مزاحمت های تهیه کنندگان باعث خرابی و پیدایش ضعف در فیلم شد! پکین پا خسته از جدال بی پایان با تهیه کننده ها، . ناامید از بدست آوردن آزادی که بیش از تنفس هوا به آن احتیاج داشت، غمگین و بیمار 1سال بعد از تعطیلی... درگذشت.

 

* فیلم ها در تلویزیون.

 

دود اسلحه (1955)، تعقیب (1957)، تیرشکسته، تفنگدار(1958)، وسترنر(1960) مسیر66(1961)، نمایش دیک پاول (1966).

 

* به عنوان بازیگر.

 

داستان آناپولیسی (1955)، هجوم ربایندگان جسد(1956)، کلینتن وکاترین(1978)، ملاقات کننده (1979).

..............................................................................................................

* عشق است، سینما!

+ نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت 12:0 توسط سرپیکو |


 

                                قاعده بازی

                                                                                            

THE RULES OF THE GAME. NEW 35 MM PRINT!

 

1939- ژان رنوار

 

فیلمنامه:ژان رنوار،کارل کوخ.بر اساس رمانی ازآلفرد دوموسه.

بازیگران: مارسل دالیو، نوراگرگور، رولان توتن، ژان رنوار.

 

آندره خلبان جوان، عاشق مارکیز دولاشنزه می شود .ولی نمی داند که اولین قاعده بازی به سبک اشرافی این است که هیچ چیز را جدی نگیرد و بگذارد که بازی ادامه یابد. وقتی این قانون زیر پا گذاشته می شود چیزی جزء رنج و مرگ باقی نمی ماند.

 

قاعده بازی یک فیلم جنگی است، با این حال که در آن اشاره ای به جنگ نشده است. فیلم در ورای ظاهر ساده ای که دارد، ساختار جامعه آن دوره فرانسه (قبل از جنگ جهانی دوم) را مورد حمله قرار می دهد. این یک فیلم خوب متعارف است. یک شاهکار مطلق و بی همتا در هنر سینما. شاهکار به این دلیل که: لایه های متعدد و تودرتوی آن هنوز هماورد می طلبد و هنوز پس از بارها دیدن هم، همه ظرایفش آشکار نمی شود. ترکیبی به غایت موزون و بی خدشه از هجو وطنز با تراژدی وحسرت و همزمان آمیزه  پر باری از سبک های مختلف نمایشی و تکنیک های سینمایی که رنوار  متخصص تراز اول آن بود. اوجی در نحوه کار استاد با بازیگران و کشف و عرضه بهترین قابلیت هایشان به کمک بداهه پردازی.

ژان رنوار می گوید: در قاعده بازی، آنچه را می دانستم به تماشاگران منتقل کردم، اما مردم این را دوست نداشتند. حقیقت، آنها را پریشان خاطر می کرد. یک ربع قرن بعد از آن، در دانشگاه هاروارد، یک سخنرانی ایراد کردم. قاعده بازی را در سینمایی در آن نزدیکی نمایش می دادند. وقتی من پشت تریبون  قرار گرفتم، ناگهان فریاد شادی از جمعیت بلند شد. دانشجویان فیلم را تحسین کردند. از آن زمان به بعد، اعتبار این فیلم به طور مرتب افزایش پیدا کرد. آنچه در سال 1939، به عنوان توهین به جامعه تلقی می شد، اینک نشانه روشن بینی بود.

 

قاعده بازی آشکارا طعنه ای تند و گزنده به راه و رسم زندگی بورژوازی فرانسه پبش از جنگ بود. مخاطبانش را برآشفت و سالها توقیف بود. رنوار به درستی قلب مضحکه را نشانه رفته بود.

از نکات قابل توجه فیلم، بازی خود ژان رنوار در نقش شخصیت دوست داشتنی (اکتاو) است که فوق العاده است.

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 19:30 توسط سرپیکو |