تبليغاتX
بی خوابی

                                        موشت       

 

1967، روبرت برسون

فیلمنامه: برسون، برمبنای رمانی نوشته ژرژبرنا وس .

 

موشت، اثر شاعرانه ایست، که با نگاه به معضلات اجتماعی، نظیر فقر و اعتیاد به الکل ساخته شده است و در عین حال از دید مذهبی نیز برخوردار است. موشت « نورتیه » دختر چهارده ساله فقیری است که از اطرافیان خود، پدر « هربر » و برادر قاچاقچی، مادرمریض « کاردینال»، معلم خشن « پرنسه » و دوستان مدرسه اش دل خوشی ندارد. او با آرسن « ژان کلود گیلبر » دائم الخمری که در جنگل زندگی می کند، دوست می شود . اما این دوستی رنج موشت و اعتراض دیگران را به دنبال دارد، مادرش می میرد و موشت نیز مرگ را انتخاب می کند…!

فیلم سرگذشت دخترکی را بازگو می کند که گویی جهان در تعارض با اوست . صحنه پایانی مرگ در موشت همراه با موسیقی « مونته وردی » تکان دهنده است.

 

نخستین فیلم های روبرت برسون ، پدر سینمای نو ، آثاری مانند فرشتگان گناه (1943) و خانم های جنگل بولونی (1945)، متکی بر رابطه های ظریف و روان شناختی است؛ سبک کارگردانی برسون در این مقطع چیزی بود که بعدها شیوه شخصی او دانسته شد: استفاده از کنتراست های تماشایی سیاه و سفید و حرکت های زیبا وپیچیده دوربین و ماجراهای فیلم که بیشتر در فضاهای داخلی روی می دهد وموسیقی که بیش از حد موکد است. خانم جنگل های بولونی، آخرین فیلم برسون است که از بازیگرهای حرفه ای استفاده می شود  وتنها گشت و گذار او در دنیای اشراف است.  بعد از این در فیلم بعدی  یعنی   خاطرات یک کشیش روستا     (1950) برسون برای نخستین بار به طور کامل «سبک» ویژه خود را دست می یابد وتا آخرین اثرش بدان وفادار می ماند: استفاده از نابازیگران، فضای روستایی در کنار اشاره هایی به شهر، ایده خودکشی، احساس مرگ و بیماری، تنهایی انسان، اسارت و امید در عین رنج به فیض خداوندی، اینها مهمترین مولفه های سینمای برسون هستند که می توان آنها رابه وضوح در این آثار مشاهده کرد: یک محکوم به مرگ گریخته است، جیب بر، ناگهان بالتازار، موشت، یک زن نازنین «اولین فیلم رنگی برسون»، لانسلودولاک ، پول.

 

[][][]

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 19:55 توسط سرپیکو |


    

88 Minutes

  Jack Gramm : 2007

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 19:59 توسط سرپیکو |


  

  آندره روبلف

                                         

 

1966، آندره تارکوفسکی

 

تارکوفسکی از آن دسته از فیلمسازانی است که  نمی خواهد از انتقاد در امان باشد، و همواره با انتقادات و ناخشنودی ها روبه رو بوده است؛ همانند فیلمسازانی با فیلم هایی چون:ارنست لوبیچ «بودن یا نبودن»، لوئیس بونوئل «ویردیانا»، ژان لوک گدار «آخرهفته»، پازولینی با برخی از کارهایش و...، که جزء این دسته از کارگردان ها محسوب می شوند! آثار تارکوفسکی، شخصی و فردگرا هستند و برای عده ای خاص ساخته شده اند، فیلم های او به شدت خصوصی و با ساختمانی پیچیده اند که درک تماشاگر ان را به چالش فرا می خوانند. آندره روبلف، یک فیلم توقیفی است که در سال 1966 ساخته شد ولی در سال 1969 در جشنواره کن برای اولین بار به نمایش درآمد و در سال 1971 با حذف برخی از صحنه ها، در مسکو  و مدتی بعد به طور کامل در غرب به نمایش درآمد!  فیلم یک اثر تاریخی است که دیدگاهی در واقع نادرست از تاریخ را ارائه می دهد، فیلم تارکوفسکی دربردارنده صحنه هایی تخیلی و ذهنی از زندگی روبلف است. در قرن پانزدهم میلادی،شمایل نگاری به نامآندره روبلف بابازی«آناتولی سولونیتسین» با دوستانش به شهر ولادمیر می رود. او به زودی برگزیده می شود تا با یک یونانی دیوارهای کلیسای جامع شهر را بیاراید. سپس طی سالها شاهد ظلم و ستم مردم بر مردم می شود و تصمیم می گیرد که دست از هنر بشوید،پسر جوانی تصمیم می گیرد ناقوسی برای کلیسا بسازد... فیلم به صورت سیاه و سفید تصویربرداری شده ولی در بعضی از صحنه ها که آثار روبلف به نمایش در می آید شاهد رنگ بر روی تصویر هستیم! فیلم تارکوفسکی به طوری کلی تصویرگر وحشی گری و خشونت در جامعه روسیه آن زمان است.

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 19:10 توسط سرپیکو |


 

مک کیب و خانم میلر

Photo

1971، رابرت آلتمن

 

مک کیب و خانم میلر یکی از بهترین فیلم های رابرت آلتمن فقید است. نمی توان گفت که این فیلم یک "وسترن" است، چون شبیه هیچ وسترنی نیست، اصلا شبیه هیچ فیلم دیگری هم نیست! شخصیت هایی که در فیلم حضور دارند، بی هدف و سرگردان و کلا حضور خاصی ندارند، روش داستانی فیلم بسیار نامتعارف است به طوری که آدم را گیج و شگفت زده می کند. مک کیب و... خیال پردازی زیبا و پراحساسیست درباره تصور زندگی در قرن گذشته.

 

جان مک کیب «وارن بیتی» آواره ای است که با حضور در کافه ها پولی جمع می کند تا کاروکاسبی با چند ولگرد به راه بیندازد. یکی از این ولگردها خانم میلر است «جولی کریستی» که مک کیب را تشویق به گسترش کسب و کارش می کند، اما مک کیب عاشقش می شود. نماینده های یک کمپانی استخراج معدن به این شهر کوچک می آیند تا تشکیلات مک کیب را بخرند؛ اما او راضی به این کار نمی شود و تهدیدها را هم جدی نمی گیرد. هشدارهای خانم میلر هم دردی دوا نمی کند، بالاخره سه هفت تیر کش اجیر شده به شهری می آیند تا کار مک کیب را تمام کنند، اما مک کیب هر سه نفرشان را می کشد، هر چند خودش هم زخمی می شود وبالاخره در میان برف ها جان می دهد. خانم میلر چمدانش را برمی دارد و شهر راترک می کند!

 

مک کیب وخانم میلر فیلم غریبی است با یک داستان کلاسیک و دریک شهر وسترنی کوچک بد ساخت و بدمنظره که همواره نصفه کاره به نظر می رسد و درگوشه ای سرد و منجمد از طبیعت وحشی رها شده است؛ رنگ های قهوه ای و طلایی استفاده شده در فیلم، فضایی جمعی افسرده ای را ایجاد می کند. این فیلمی است که طرف بازنده ها و رویاپردازان را می گیرد. در فیلم شاهد بازی های پرقدرت ستاره های سینما : وارن بیتی و جولی کریستی هستیم که هیچ وقت به این خوبی نبوده اند. فیلمبرداری «ویلموش ژیگموند» تصاویری قوی و شاعرانه از چشم اندازهای برفی و داخلی های گرم خلق می کند و موسیقی و ترانه های به یاد ماندنی «لنرد کوئن» در طول فیلم واقعا شنیدنی است.

MCCABE AND MRS MILLER

فیلمنامه: برایان مک کی و رابرت آلتمن برمبنای رمان مک کیب نوشته ادموند ناتن.

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 18:35 توسط سرپیکو |