تبليغاتX
بی خوابی

نگاهی به سینمای گنگستر

ژانر گنگستر، در اوایل دهه 1930 و با آثاری همچون، سزار کوچک (1930)، دشمن مردم(1931) و صورت زخمی (1932)رونق گرفت. فیلم های گنگستری به دلیل همدردی ای که نسبت به مجرمین برمی انگیزند و یا انتقاد اجتماعی شان، آثاری بحث انگیز و عمیقا تحریک کننده به شمار می روند. ستاره هایی چون جیمزکاگنی و ادوارد جی رابینسون حالت های تهاجمی این مجرمان ضدقانون را به تصویر می کشیدندسزار كوچك» با شهامتي قابل توجه و به شكلي سرراست و بي واسطه ما را به دل حوادث و صحنه جولان گنگسترها در دهه ۱۹۳۰ يعني شهر شيكاگو مي برد و در آن، بيش از آن كه برخورد پليسهاي به ستوه آمده شهر را با تبهكاران ببينيم، برخورد گنگسترها با خودشان و جنگ هاي داخلي آنان و تلاش شان براي استيلا بر يكديگر را مشاهده مي كنيم. در اين ميان كاراكتر اصلي كه گنگستري اوج گرفته به نام سزار است و به نظر مي رسد برنده معادلات و فتح كننده دوئل گنگسترها باشد، در نهايت به خاطر ارتباطاتش با يك زن و مداخله هاي او و حمايت خودش از اين زن، جان مي بازد و در سكانس پاياني به ورطه مرگ فرو مي افتد. پايان فيلم و مرگ گنگستر اول قصه، به نظر مي رسد كه از الزامها و اجبارهاي هاليوود و استوديوي سازنده آن در رعايت قواعد اجتماعي و كدهاي اخلاقي بوده باشد كه فراروي هر فيلمسازي مي گذاشتند و مي بايست اجرا مي شدو زنده نگه داشتن سزار و در پايان قصه، قابل قبول نبود. اما فيلم در كليت خود و با احتساب فضا و شرايط آن روزها بسيار خشن و تند و حاوي صحنه هاي مستقيم تيراندازي و كشتار است كه در آن زمان چندان رايج نبوده است.

صورت زخمی « هاوارهاکس » براساس شهوت سوء آل کاپون شکل گرفت، این درحالی بود که هاوارد هاکس از فیلمنامه نویس خود، بن هکت، خواسته بود تافردی متعلق به قشرمیانی جامعه شیکاگو را محور قصه قرار دهد. صورت زخمی به ظهور و سقوط مردی به نام تونی کامونت (با بازی پل مونی) می پردازد که شعارش این بود: «قبل از بقیه انجام بده، خودت انجام بده، وآن را ادامه بده» کامونت بعد از نیل به پیشرفت و موفقیت مالی چشمگیر، مبتلا به تنهایی، انزوا و مشکلات روحی می شود وعاقبت نیز در مقابل یک دختر آژانس مسافرتی تیر می خورد و از پای درمی آید؛ واین درحالی است که چراغ های نئون کنار خیابان این عبارت رانمایان ساخته اند:«دنیا مال توست».

فیلم های گنگستری، پس از آثاری چون، دهه پرشور20 و های سیرا (هردو با شرکت همفری بوگارت) از رونق این فیلم ها در دوران جنگ کاسته شد ولی بعد با شاهکار «رائول والش» یعنی (التهاب) با هنرنمایی شگفت انگیز جیمزکاگنی، دوباره رایج شد. گانگستر در سالهای دهه 1930 می توانست به صورت یک قهرمان تراژیک، یا حتی به عنوان قربان جامعه یا یک شخص خودپرست دارای توانایی هایی بالقوه، نمایش داده شود. اما تصویرش در دوران پس از جنگ، خونین تر، تیره تر و ضد رمانس نشان داده شد. ریچارد ویدمارک در بوسه مرگ (1947) یک اوباش خنده روی روانی بود، در حالی که ادوارد جی رابینسون در نقش جانی روکو در فیلم کی لارگو (1948) همچون دایناسوری فریب کار ومایوس به تصویر کشیده شد. غیر عادی ترین نمونه در این مورد شخصیت کودی جارت با بازی جیمز کاگنی در فیلم التهاب است. جریان گذر زمان و وقایع جاری در فیلم التهاب همانند جریان الکتریسیته ای است که از میان میله برقگیری عبور می کند. قهرمان دیوانه داستان با فریاد کشیدن عبارت «بالای جهان» خبر از ظهور فردی می دهد که مبتلا به جنون بزرگ پنداری است؛ آدمی که به منظور تسلط کامل و جامع بر همه چیزو همه کس، جنگ جهانی دوم را به چالش کشید. در دهه 1960 بانی وکلاید سرآغاز سلسله فیلم هایی درباره جفت های عاشق فراری بود که بعدها با فیلم هایی مثل بدلندز و قاتلین بالفطره تداوم یافت. در دهه 1970 فرانسیس فورد کاپولا با پدرخوانده گنگستریسم را به تاریخ قرن بیستم آمریکا گره زد و برایان دی پالما با تسخیرناپذیران و سرجولئونه با روزی روزگاری درآمریکا و چندی بعد اسکورسیزی با رفقای خوب عینا به همان تجربه دست باز زدند.

فیلم های گنگستر، با آن دیالوگ های تند وتیز و تق تق مسلسل ها، موسیقی جاز، بارانی و کلاه لبه پهن که با رابطه ویژه ای که با دکور، کادر و میزانسن پنهان شده است، این ها را به وضوح در سینمای ملویل می توان دید: لباس سیاه وکلاه لبه پهنی که در واقع پوشش مخصوص همه گانگسترهاست. در تقاطع میلر(1990) اثر برادران کوئن که یک فیلم گنگستری است، چه از نظر محتوا وچه از نظر قالب فیلمی کاملا ملویلی است، برادران کوئن سکانسی را که درحال دویدن بین درختان تصویربرداری کرده اند، یادآور پلان تکان دهنده فرار جیان ماریا ولونته در آغاز فیلم دایره سرخ است. این یکی از تزئینی ترین جنبه های آثار ملویل است که الهام بخش تارانتینو بوده است و بدون تردید بواسطه جان وو به این نسل ازسینماگران منتقل شده است.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 20:14 توسط سرپیکو


   «معرفی یک کتاب»    

                روزی روزگاری سرجولئونه

 

 

                                      نوئل سیمسولو 

           ترجمه: نادر تکمیل همایون

            مرجان شریفی خراسانی                       «روزنه کار»

 

روزی روزگاری سرجولئونه، کتابی بسیار جالب و خواندنی است درباره پدر و خالق وسترن اسپاگتی . پایه واساس این کتاب را دوستی 15 ساله سیمسولو با سرجولئونه تشکیل می دهد. این کتاب خواندنی مروری است بر زندگی خیال پردازو بلند پروازایتالیایی ، لئونه دراین کتاب برای ما از خانواده، دوران کودکی، تحصیلات، دوران فاشیسم، کشف سینما،فعالیت های فرهنگی، رمان ها، فیلم ها وفیلمسازان محبوب، ازدوستی با ژان گابن و برت لنکستر وگفته هایش درباره جان فورد، سام پکین پا،  تا همکاری با ویتوریو دسیکا، ویسکونتی، ویلیام وایلر، رابرت وایز، رائول والش، پازولینی،آنجلو پولوس ،برتولوچی، آنتونیونی، اورسن ولز، فردزینه مان، انیوموریکونه، هنری فاندا؛ جیمزکابرن، راداستایگر، چارلزبرانسن و می خوانیم که چگونه: کلینت، ایست وود می شود، و همچنین مروری داریم به فیلم هایی که لئونه ساخت.

 

فیلم ها ی  لئونه:

1961: مجسمه غول پیکر رودز.   ll colosso di rodi

1964: به خاطر یک مشت دلار. Per un pugno di dollari  

1965: به خاطر چند دلار بیشتر. Per Qualche dollaro in piu 

1966: خوب، بد، زشت. ll buono, ll bruto, ll cattivo          

1968: روزی روزگاری درغرب. C,era una volta,ll west

1971: سرت را بدزد احمق.  Giu la testa      

1983: روزی روزگاری درآمریکا. Once upon a time in america

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 20:13 توسط سرپیکو


فیلم های تمام دوران سرپیکو

۱- این گروه خشن  ( سام پکین پا)

۲- جویندگان  (جان فورد)

۳- گلوله ای درتاریکی (بلیک ادواردز)

۴- رقصنده با گرگ ها ( کوین کاستنر)

۵- از نفس افتاده ( ژان لوک گدار)

۶- دره من چه سبز بود ( جان فورد)

۷- سامورایی (ژان پیر ملویل)

۸- جاده (فدریکو فلینی)

۹- سرپیکو (سیدنی لومت)

۱۰- آگراندیسمان (میکل آنجلو آنتونیونی)

۱۱- روزی روزگاری در غرب ( سرجولئونه)

۱۲- مرد مرده (جیم جارموش)

۱۳- اسب کهر را بنگر (فرد زینه مان)

۱۴- بوچ کسیدی وساندس کید (جرج رو هیل)

۱۵- دکتر ژیواگو (دیوید لین)

۱۶- غرامت مضاعف (بیلی وایلدر)

۱۷- دوازده صندلی (مل بروکس)

۱۸- آشوب (آکیرا کروساوا)

۱۹- فیلمی کوتاه درباره کشتن (کریستف کیشلوفسکی)

۲۰- مخمصه (مایکل مان)

********************************************************************

دیالوگ تمام دوران

پایک بیشاب (این گروه خشن) هر کی جم خورد بکشش .

********************************************************************

 بازیگران تمام دوران

۱- آل پاچینو       ۲- هنری فوندا      ۳- ادری هپبورن      ۴- آلن دلون

********************************************************************

کارگردان تمام دوران

جان فورد

********************************************************************

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 20:1 توسط سرپیکو


آخر هفته

ژان لوك گدار (1967)

 

 

آخر هفته را شايد بتوان استنباطي ماركسيستي از تجزيه و تحليل تمدن پست غربي تلقي كرد- البته به همراه منطق سورئاليستي كه مايه هايي از ادبيات - تاريخ و فانتزي را به همراه دارد . اين مايه ها در كنار وبه موازات هم قرار دارند و هيچگاه تلاقي پيدا نمي كنند . احساس و درك گدار از ويراني تداوم اجتماعي نشانگر اضمحلال تداوم روايي است.

داستان فيلم  در مورد مسافرت آخر هفته يك زوج متوسط جامعه است كه با هم مشاجره دارند و عاقبت اين درگيري منجر به تقلايي كابوس وار براي زنده ماندن مي شود . اين دو به سبب ترافيك پر ازدحام و فشرده مجبور مي شوند باپاي پياده از جاده اصلي خارج شوند . سپس دوربين آنها را در يك نماي هفت دقيقه اي تعقيب مي كند و نشان مي دهد چگونه غليان انساني آنها به اوج خود مي رسد . اين احساس با صداي مداوم و ناهنجار بوق ماشين ها همراهي مي شود كه اين نيز كنايه اي است از جنجال و هياهوي اجتماع اطراف .

آخر هفته بيشتر متعلق به سينماي ترسناك است . فيلمي تهيه شده برمبناي تحريك و آزار كه در آن گدار ديدگاه خود را در مورد اضمحلال تمدن غربي / از حيث اجتماعي و فرهنگي و سياسي بيان مي كند .

آخر هفته فيلمي است در مورد ويراني . زوج متاهل فيلم كه دلخوشي بي اساس و پريشان حالي شخصي شان آشكار كننده روياهاي احساسي و جنايي شان است .

در طول نماهاي حيرت آور اميلي برونته مشتعل و سونات موتزارت در حياط - زوج قهرمان داستان به طور ناخواسته اي شاهد بي ربط بودن و عدم تناسب در فرهنگ جامعه خود مي شود . آنها همچنين با فعاليت هاي سياسي مواجه مي شوند كه طي آن اشاراتي به بحران سرمايه داري / استثمار مادي گرايانه و سياست هاي جهان سوم مي شود. گدار با توسل به عيب جويي ها و اشاره هاي مستقيم به بينندگان و خشونت آزار دهنده مفاهيم و تصورات سينمايي و روايي آن در تلاش براي سياسي كردن سينما - سعي داشت كه تماشاگر را از حالت ركود و سكون خارج كرده و آنها را به طور فعالانه اي درگير موضوعات مطرح شده در فيلم كند .

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 19:53 توسط سرپیکو


                                                         ریشه یابی یک شخصیت

      «مل گیبسون» 

                              

شجاع دل برای همه شناخته شده است، همیشه ارزش دیدن دارد، مدمکس یک فانتزی سرگرم کننده است، اسله مرگبار جذاب و زیبا است، اما جدای از داستان و هر چیزی که داخل این فیلم هاست، یک موجود بامزه و دوست داشتنی هست که دلت می خواهد نگاهش کنی. شاید اگر در این فیلم ها نبود این لذت وجود نداشت. مل گیبسون در 3 ژانویه 1956 در پیکسویل، نیویورک به دنیا آمد. نام پدرش هاتون، سوزنبان قطار بود و مادرش (آن) یک استرالیایی الاصل بود. مل یک استرالیایی که با خانواده پرجمعیت خود در اصل از آمریکا به این سرزمین فرار کرده بودند، آن هم به خاطر قرار نگرفتن پسرها در لیست سربازی! در هفت ژوئن 1980 با (روبین مور) ازدواج کرد که تا کنون دوام آورده است، حاصل این ازدواج هفت فرزند است. مل گیبسون بازیگری را در انستیتو ملی هنرهای زیبا و دانشگاه نیوساچ ویلز سیدنی استرالیا خواند. او در مدرسه درام به همراه جودی دیویس و جفری راش به بازی پرداخت. با فیلم مدمکس در سال 1979 درخشید و شهرتی جهانی یافت. او در کارنامه اش فیلم های: سالیوان، مجموعه مکس دیوانه، شهر تابستانی، رودخانه، هتل میلیون دلاری، پرنده روی سیم، ماوریک، باج، بازپرداخت، آنچه زنان می خواهند، میهن پرست، نشانه ها، فرضیه یک توطئه، ماسرباز بودیم، جاده سوزان و... را دارد.مل گیبسون در چند سال اخیر به فیلم سازی روی آورده است که در این کار بسیار موفق تر از بازیگری بوده است و بهترین فیلمی که در سالهای اخیر ساخته است، فیلم جنجالی و بسیار پرفروش مصائب مسیح بوده است. او با ساخت این فیلم جامعه یهود را به دار آویخت.مل گیبسون نمونه تمام عیار یک مرد خانواده است. پاک، مطمئن و دوست داشتنی. او شاید از آخرین نسل بازیگران متعهد سینما باشد.

 

 

***

 

نگاهی به « آپوکالیپتو » آخرالزمان مل گیبسون.

 

 

چیزی که درباره مل گیبسون می توان گفت این است که همواره راه های سخت و دشوار را انتخاب می کند که این کارها از کمتر فیلمسازی برمی آید و این را در کارهای اخیرش به وضوح می بینیم. یکی از خصوصیات جالب و منحصر به فرد گیبسون  این است که همیشه غافلگیرمان می کند، سومین ساخته «گیبسون» بعد از دلاور (1995) و مصائب مسیح (2004)، فیلمی عجیب و تکان دهنده است که در نوع خودش بی نظیر است و تا حالا چنین اثری به این سبک و روش  ندیده ام.  داستان فیلم در روزهای آخرین قوم مایا می گذرد و چگونگی سقوط و فروپاشی آنها را نشان می دهد (با ورود نیروهای اسپانیایی به سرزمینشان همراه است.)

 

آپوکالیپتو  فیلمی تعقیب و گریزی (جنگیدن برای زنده ماندن) و نفس گیر است و البته با تصاویری تکان دهنده و نگاهی قدرتمند به طبیعت. فیلمی درباره فروپاشی قوم مایا که باعث آن: قحطی، گرسنگی، بیماری و ظلم وستم است.

اکثر بازیگران فیلم آپوکالیپتو غیر حرفه ای هستند و بیشتر آنها نابازیگرانی اهل مکزیکو  و سرخپوستانی آمریکایی و کانادایی و مردمانی اهل وراکروز هستند. زبان بازیگران فیلم هم زبانی است متعلق به مردم و تمدن مایا. (فیلم در اصل زیرنویس انگلیسی دارد.)

 

***

فیلمنامه آپوکالیپتو  را خود گیبسون به همراه فرهاد صفی نیا نوشته و تدوین صدا را هم کامی عسگری  به نحوی عالی انجام داده است که برای ما ایرانی ها  قابل توجه است.طراحی صحنه، چهره پردازی و فیلمبرداری فیلم هم قابل تحسین است. فیلم فروش خوبی داشته و در سه رشته نامزد اسکار شده: چهره آرایی، تدوین صدا و تلفیق صدا که برای چهره آرایی صاحب اسکار شد.

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:12 توسط سرپیکو


                                                       کلمانتین عزیزم

                                                               

                        

                                                                                 

جان فورد (1946)

 

وایات ارپ (هنری فوندا) در کشتن برادران " کلانتون " که دو برادر او را کشته و گله اش را نیز دزدیده اند ، هم " محق " است و هم " موظف " . بنابراین عجیب هم نیست که پس از آن صحنه مشهور جنگ و جدال ، وایات ارپ به قهرمان اجتماع تبدیل شود و جایزه خود را نیز با ازدواج با بیوه زیبایی از شرق آمریکا (کلمانتین کارتر) به دست آورد. در مورد وایات ارپ در کلمانتین عزیزم می توان گفت که خودنمایی و خود پسندی او در هاله ای از جذابیت پنهان شده است و خشونت کینه توازانه و تقریبا جنون آمیز او را یک ستاره حلبی و احساسات عجیب پوشانده اند. در فصلی از فیلم ، وایات ، هنگامی که درست پیش از صحنه نبرد، کمک شهردار و کشیش شهر را نمی پذیرد و کینه اش از کلانتون ها را یک قضیه فامیلی ، توصیف می کند ؛ حق را کنار می گذارد و تنها به وظیفه متوسل می شود. و به عبارت دیگر به وظیفه انتقام می اندیشد. اما وظیفه ، به عنوان ، یک بار ارزشی منفی ، مضمون همیشگی آثار جان فورد است. درحالی که مضمون اصلی کلمانتین عزیزم حول این اندیشه بنا شده که آیا کسی می تواند وظیفه یا حق کشتن داشته باشد یا نه؟ در فیلم هیچ دلیلی نیست که نشان دهد وایات به قهرمان اجتماع تبدیل شده، چون فورد از صحنه جدال ، مستقیما به صحنه خداحافظی وایات و کلمانتین در خارج از شهر برش می زند. خبری از پاداش و ازدواج هم نیست. اینکه وایات تنها دو روز است که با کلمانتین آشنا شده؛ عشق زندگی او به هلاکت رسیده و به علاوه باید به کالیفرنیا برود تا خبر کشته شدن دو برادرش را به پدر بدهد؛ همه و همه از این نکته خبر می دهند که احتمالا هیچ وقت ، برنمی گردد " این موضوع را آواز خداحافظ تا ابد کلمانتین نیز تقویت می کند. "

 

***

یادگارهای تاریخ سینما

 

          یک تصویر: جان فورد

 

 

john_ford.jpg

                                                                  

 

فیلم های مهم:

 

pllgrimage (1933) ، دلیجان (1939) ، خوشه های خشم(1940)، چقدر دره من سبز بود  (1941) ، کلمانتین عزیزم (1946) ، آپاچی (1948) ، دختری با روبان زرد (1949) ، آنان قابل چشم پوشی بودند (1950) ، wagon master (1950) ، مرد آرام (1952) خورشید کاملا می درخشد (1953) ، دو نفر با هم تاختند (1961)، پاییز قبیله شاین (1964)، هفت زن    (1964)، جویندگان (1965) ، مردی که لیبرتی والانس را کشت (1965).

 

***

معرفی کتاب:

 

* مصاحبه های پیتر باگدانوویچ با جان فورد.

 

*بابا بزرگ: زندگی جان فورد: نوشته " دن فورد " نوه جان فورد.

 

* جان فورد و فیلم هایش : نوشته " جوزف مک براید".

 

* زندگی نامه جان فورد: نوشته : "جوزف مک براید".

 

* گروه قهرمانان: زندگی من به عنوان بازیگر در کارهای جان فورد. نوشته "هری کری پسر" .

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 20:4 توسط سرپیکو