شرم
كارگردان و فيلمنامه نويس: اينگمار برگمان
مدير فيلم برداري : سون نيكويست
بازيگران :ليو المان(اوا)ماكس فون سيدو(يان)گونار بيورنستراند(ياكوبي)
بريژيتا والبرگ(خانم ياكوبي)سيگه فورست( فيليپ)بيورن تامبرت(يوهان)

شرم فيلمي است آكنده از پرسش و خالي از پاسخ . فيلمي سياه و تلخ كه داستان رابطه اي سرد و پر تنش زوجي را بر بستر تنش و جنگي بسيار بزرگتر وبي رحمانه تر كه بين دو نيروي متخاصم جريان دارد به تصوير مي كشد . هر چند فيلم با اميد و ادامه زندگي در ميان مردگان تمام مي شود - اما اين دليل بر اين نيست كه از تلخي و سياهي فيلم بكاهد .
در شرم برگمان دستمايه كار را بر محور عدم تفاهم يك زوجقرار مي دهد - و فراتر هم مي رود و وارد مقوله هاي هستي شناسانه ي مورد علاقه برگمان مي شود - مقوله هايي نظير علت وجود/ عشق به همنوع / مرگ و ترس از مرگ/و پايداري و بقاي عشق .
(درباره برگمان * 1918)
هنر برگمان نوعي پزشكي باليني رو ح است . شخصيت هايش بيماراني هستند كه يك معالجه هول آور اما اميدوارانه را تحمل مي كنند . آفرينش اين نظم- درجايي كه تيره و تارترين حيطه هاي انگيزه هاي بشري به قصد درك آنها كشف شده اند- يك فرايند دردناك است . با اين حال - هنوز موجبات رضايت خاطر درباره هنرمندي شبيه برگمان وجود دارد كه توانسته است با قدرت تمام به خلاقيت هاي خود ادامه دهد . او همواره در حيطه هدايت بازيگران يك كارگردان غيرقابل رقابت باقي مانده است . برگمان در عين حال يك تكنسين به شدت خوب و يك سينمادوست واقعي كه اشكال تازه اي براي به تصوير كشيدن روان شناسي پيچيده بشر به كار برده است . او در پاسخ به كساني كه مضمون هاي مورد استفاده در فيلم هايش را محدود و تكراري عنوان كرده اند مي گويد: پادشاهي من پادشاهي يك منطقه كوچك است - اما من پادشاه آن منطقه هستم .
(فيلم هاي مهم )
سكوت / مهر هفتم / توت فرنگي هاي وحشي/هم چون در يك آينه فريادها و نجواها / شش صحنه از يك ازدواج /پرسونا/سونات پاييزي /تخم مار/چهره به چهره فاني و آلكساندر / نور زمستاني . تقريبا تمامي فيلمنامه هاي آثار مهم برگمان به زبان فارسي چاپ شده و موجود است .
(كتاب هاي مهم به چاپ رسيده )
فانوس خيال : شرح حال زندگيش از كودكي تا نخستين سالهاي كهن ساليش را در برمي گيرد .
تصويرها : حاوي برداشت ها و نظريات خود او درباره فيلم هايش است .
برگمان به روايت برگمان : حاصل گفت گو هاي مفصل او با سه تن از منتقدان و دست اندركاران سينماي سوئد است .
جوايز فيلم شرم :
بهترين فيلم انجمن ملي منتقدان فيلم 1968 .
بهترين كارگردان : انجمن ملي منتقدان فيلم 1968 .
بهترين بازيگر زن :ليو المان /انجمن ملي منتقدان فيلم 1968.
بهترين فيلم خارجي:انجمن روزنامه نگاران خارجي زبان 1968.
قوانین خانه شراب گيري
کارگردان: لسی هالستروم (۱۹۹۹)
نویسنده فیلمنامه: جان اروینگ
بازیگران: توبی مگ وایر/مایکل کین/چارلیز ترون/پل راود/دلوری لیندو

فيلم داستان زندگي هومر ولز است كه دريتيم خانه اي در يكي از ايالتهاي شمال غربي آمريكا به نام سنت كلوز است. دكترلارچ كه رئيس آنجاست هومر را از بچگي مانند پسرش بزرگ كرده است . او در سنت كلوز به عنوان دستيار دكتر به كار مشغول است . يك روز جواني به نام والي به همراه نامزدش كندي براي سقط جنين به آنجا مي آيند و پس از انجام عمل هومر هم همراه آنها به مزرعه سيب والي ومادرش مي رود ودر آنجا در كارگاه شراب گيري در كنار چند كارگر سياه پوست به سرپرستي آقاي رز به كار مشغول مي شود .
پس از مدتي والي كه خلبان نيروهاي متفقين است به جنگ برمي گردد وبه هومر مي گويد كه مواظب كندي باشد . اما در بين هومر و كندي رابطه اي كه منجر به عشق مي شود شكل مي گيرد . در اين بين در سنت كلوز هيات امنا تصميم دارند براي دكتر جانشيني بيابند – دكتر هم با جعل مدارك تحصيلي براي هومر اورا براي جانشيني معرفي مي كند و نامه اي براي هومر مي نويسد كه به سنت كلودز برگردد. از طرف ديگر از برمه خبر مي رسد كه هواپيماي والي سقوط كرده است و فلج شده است و به زودي به خانه باز مي گردد. كندي خواستار پايان رابطه اش با هومر است ومي خواهد در كنار والي بماند . در اين فاصله هم از سنت كلودز خبر مي رسد كه دكتر لارچ فوت كرده . زماني كه والي برمي گردد هومرهم به سنت كلودز برمي گرددتا جانشين دكتر لارچ شود.
****
فيلم با سكانسي از ايستگاه قطار در نزديكي سنت كلودز شروع مي شود . فضاي سردي بر صحنه حاكم است و محيط منطقه نشان دهنده فضاي آنجاست - جايي كه دل خوش در آن نيست و انگار زمان در آن مرده است كه در طول فيلم به آن اشاره مي شود . از ديگر نكاتي كه در طول فيلم به آن اشاره مي شود يكي نمايش مكرر يك فيلم كه متعلق به 10 سال پيش است "كينگ كنگ" كه براي بچه هاي يتيم خانه پخش مي شود - ديگري گفته والي به هومر است " فكر نمي كنم هيچ نگراني يا استرسي اين دورو ورها باشد " كه گويا فضاي حاكم بر آنجاست .
يكي ازنكات جالب فيلم اينجاست كه وقتي قصدداشته اند هومر رابه جنگ ببرند-دكتر لارچ براي آنكه هومر به جنگ نرود عكس هاي قلب يك بيمار را به عنوان عكس هاي قلب هومر نشان داده است و او را درقسمت پزشكي به كارگرفته است . ازديگر صحنه هاي زيباي فيلم براي نشان دادن عشق هومر به كندي - دكتر در جواب پرستاري كه ميگويد هومر نمي آيد مي پرسد " چي مي تونه اونو اونجا نگه داره " كه قطع مي شود به نماي دونفره هومر و كندي . دكتر بعد از آن حس مي كند و براي هومر مي نويسد مي داند كه عاشق است و براي همين به سنت كلودز برنمي گردد.
از نكات جالب ديگر فيلم اينجاست / پس از مرگ دكتر وقتي كه هومر به سنت كلودز برمي گردد و در آنجا مي فهمد كه عكسهاي قلب متعلق به او نيست در جواب پرسش چراي او يكي از پرستارها پاسخ مي دهد " دكتر گفته: قلب من نمي تونه تحمل كنه او به جنگ بره " وما مي فهميم كه دكتر در حقيقت از دوري او مرده .
RULES: به معني مقررات است . فيلم درباره اصولي است كه بعضي از آنها به درد نمي خورد هرچند كه مذهب آنها را قبول داشته باشد و به صورت جزيي در زندگي مردم درآمده باشد . انسان بعضي از قوانين را اگر ناديده بگيرد نفعش براي انسانها بيشتر است هر چند كه با خواست جامعه منطبق نباشد . بعضي از قوانين احمقانه و سطحي هستند مانند قوانيني كه در اين فيلم هستند. زيرا كسانيكه آنها را وضع مي كرده اند خود را در جايگاه بسيار بالاتري از مردم مي بينند و درك و شعور بقيه را در سطح پايين .
برنده جایزه اسکار: جان اروینگ " نویسنده فیلمنامه "
برنده جایزه اسکار: مایکل کین " بهترین بازیگر "
**** **** ****
فرانك دارابانت فيلمسازي متعهد است وبه فيلمهايي كه مي سازد ايمان قلبي دارد. او با ساخت فيلم هايي مثل رستگاري در شاوشنگ و مسير سبز ثابت كرد بهتر از هر كس ديگري توانايي خلق سينمايي آثار كينگ را دارد. مطمئنم كه همه شما عزيزان با اين دو اثر دارابانت آشنايي كامل داريد و نيازي به معرفي داستان فيلم ها نيست .
رستگاري در شاوشنگ اولين تجربه دارابانت در مقام كارگرداني است و با همين فيلم به شهرت جهاني رسيد. در رستگاري در شاوشنگ شيوه روايي كم نظير و عناصر بسيار انساني وجود دارد . اين اثر به استواري روحيه انسان مي پردازد . رستگاري... در سال 1994 به نمايش درآمد.فيلم مورد توجه منتقدان وكارشناسان قرار گرفت و تماشاگران را تحت تاثير خود قرار دارد. در نظر سنجي كه سال قبل در مجله معتبر امپاير صورت گرفت / رستگاري در شاوشنگ با راي خوانندگان و منتقدان به عنوان بهترين فيلم تمام دوران انتخاب شد وتوانست از جنگ ستارگان و امپراتوري ضربه مي زند پيشي بگيرد.
فرانك دارابانت 5 سال بعد يعني در سال (1999) پس از موفقيت در اولين فيلم مطرح خود / با ساخت مسير سبز بار ديگر طعم موفقيت را چشيد . مسير سبز اين افسانه / گاه اومانيست خنده دار/ گاه خشن و گاه دلخراش به نظر مي رسد / افسانه اي كه در آن شريف ترين احساسات بر پيرنگ وحشت شكوفا مي شود. دالان سبز فيلم دوستداران سينماي جذاب است . سينمايي كه مي تواند اشك تماشاگران را براي كشته شدن يك موش دربياورد و به او بفهماند كه براي پيدا كردن ردپاي آسمان روي زمين مجبور نيست دنبال شرايط / معاني و جغرافياي دور از ذهن بگردد.
***
فيلم بعدي دارابانت "مجستيك" (2001) نام دارد . نقش اصلي فيلم جيم كري است .داستان فيلم در اوايل 1950 مي گذرد و با شروع جنگ سرد سناتور جوزف مكارتي با تشكيل كميتهاي به مبارزه با خطر سرخ (نفوذ كمونيسمها) در اركان دولتي ميپردازد كه دامن آن به هاليوود كشيده ميشود. در چنين وضعيتي فيلمنامهنويسي به نام پيتر اپلتون به اتهام فعاليتهاي كمونيستي تحت تعقيب قرار ميگيرد و به دادگاه احضار ميشود؛ اما شب قبل از برگزاري دادگاه با اتومبيلي در رودخانه سقوط كرد و بر اثر ضربهاي كه بر سرش وارد ميشود، حافظهاش را از دست ميدهد. جيم كري در مجستيك نقش متفاوتي را ايفا مي كند و تقريبا ميشه گفت جدي... هرچند باز هم در چهرش اون حس طنز ديده ميشه.ضرباهنگ فيلم آرام ولي دلنشين است وفضا ي فيلم به آدم آرامش ميده .
***
فرانك دارابانت به زودی ساخت فیلم کمدی "مرا نجات بده" را آغاز میکند. این اثر بر اساس کتاب شری هلپرین ساخته می شود و شرح حال زنی 51 ساله را روایت می کند که در پی مرگ همسرش درصدد ازدواج مجدد برمی آید.
|
سامورایی (ژان پیرملویل) گوست داگ(جیم جارموش) گوست داگ: فیلم جارموش درباره آدم کش مزدوری است که خود را گوست داگ می نامد. او ازسوی دارودسته تبهکاران - برای کشتن کسی گمارده می شود. دختری جوانی گواه آدم کشی اوست. گوست داگ اورا نادیده می گیرد وهمین دستاویز تبهکاران برای ازمیان برداشتن اومی شود. خانه اورا به هم می ریزند وکبوترهایش رامی کشند. گوست داگ به رویارویی برمی خیزد واو از دارودسته تبهکاران فقط یکی را ازمرگ رهانیده است- زنده می ماند. درپایان گوست داگ دررویارویی ناگزیربا بازمانده تبهکاران - آن هم با هفت تیری که گلوله ندارد کشته می شود.
سامورایی: جف کاستلو- قهرمان فیلم ملویل نیز- آدم کشی است که از سوی گروهی از تبهکاران- برای کشتن کسی به کارگرفته می شود. کاستلو پس از انجام کارش- به هنگام بیرون آمدن از اتاق مردی که کشته است - بادختر جوانی روبرو می شود که می تواند برآدم کشی او گواهی دهد. کاستلو اما- بی هیچ واکنشی دربرابردختر به راه خود می رود. ازیک سو تبهکاران برای جلوگیری از روشدن دست شان : واز سوی دیگرپلیس برای یافتن کسی که مرد را کشته- سردر پی کاستلو میگذارند دختر جوان ازلو دادن کاستلو خودداری می کند. اما پلیس که به او بدگمان است- پنهانی خانه اورا می یابد ودراتاق او شنود میگذارد. بااین همه دام گذاشتن ها- پلیس و تبهکاران برای ازمیان برداشتن او ناکام می مانند. کاستلو با گریز ازدام پلیس - تبهکاران را ازمیان برمی داردو سرانجام - با وانمود کردن به اینکه می خواهد دخترجوان رابکشد- باشلیک پلیس ها از پا درمی آید. بازرس پلیس - پیش می رود و هفت تیر او را برمی دارد . هیچ گلوله ای در هفت تیر کاستلو نیست. کاستلو وگوست داگ - هردودرراهی پیش می روند که با مرگی گریز ناپذیر به پایان می رسد. برای کاستلو - چنین سرانجامی - درآغاز- پوشیده وپنهان است . همچنان که بیننده فیلم نیز- تا نیمه دوم فیلم - انگاره روشنی از آن نمی تواند داشته باشد. اما با پیشرفت فیلم - کاستلو به دریافت روشن تری از آن می رسد. تا آنجا که درفصل پایانی - همچون سرنوشتی ناخواسته-اما آگاهانه پذیرفته شده - به آن تن در می دهد. فصل آغازین فیلم گوست داگ - همسانی هایی با نمای آغازین فیلم سامورایی دارد. درآن نمای آغازین - جیر جیر پرنده درون قفس - تنها نشانه زندگی دراتاق کاستلو بود. پرنده کوچک درون قفس بی گمان نمودی از تنگنایی است که کاستلو درآن گیر افتاده و فصل پیگرد او درقطار زیرزمینی پاریس - نمود آشکار آن است . فیلم جارموش نیز - با نماهایی ازپرواز دور ودراز کبوترآغاز می شود. این بار نیز یک پرنده - مارا به یک هستی تک افتاده وتنها - رهنمون می سازد. با نشستن کبوتربر لبه لانه- دوربین با پیش روی به سوی یک پنجره ما رابه درون یک اتاق می برد- گوست داگ را می بینیم که سرگرم خواندن کتاب است. یکی از آموزه های کتابی که می خواند ودرنمایی از دید او - بر روی پرده می آید- چنین است: (راه سامورایی- درمرگ یافتنی است... او همواره . ودر همه روزه-خود راباید همچون یک مرده بیانگارد. مرگ - گوهر و مایه آغازین راه سامورایی است). به این سان گوست داگ - آنچه را که کاستلو دریک چهارم پایانی فیلم سامورایی درمی یابد- از همین آغاز می داند و آگاهانه در راه رسیدن به آن پیش می رود. از این رو او دربرابر کاستلو مانند همان کبوتر می ماند که در چهار چوب پیش آگاهی از سرانجام خویش - آزاد ورها- برفراز پلیشتی ها ی پنهان آن پرواز می کند. کاستلو: قهرمان فیلم سامورایی آدمی در نیمه دوم 1960 میلادی است. نه تنها ازسامورایی بودن خویش آگاه نیست - بلکه انگاره ای از همانندی خود با یک سامورایی راهم درسر ندارد. آنچه او را همچون یک سامورایی می نمایاند- باورها والگوی رفتاری او - وبالاتر از همه - جایگاه هستی شناختی وی در جهان پیرامون خویش است. گوست داگ: درچهره او هیچ نشانی از هیچ حس درونی دیده نمی شود وچهره اش یادآور سیمای سنگی با سترکیتون است. آلن دلون در سامورایی: تنهایی هیچ کس فراتر تنهایی یک سامورایی نیست - مگر شاید تنهایی ببری در جنگل . |
شهر دیوانه
( حقایق خشن )
کارگردان : کنستانتین کوستا گاوراس - فیلمنامه : تام ماتیوز- مدیر فیلمبرداری پاتریک بلوسیر - تدوین : فرانسوا بونو- موسیقی : توماس نیومن - بازیگران : داستین هافمن (ماکس براکت) جان تراولتا (سام بیلی) الن الدا (کوین هولاندر) 114 دقیقه- رنگی - محصول 1997 آمریکا .

کالیفرنیا : سام بیلی (تراولتا) نگهبان موزه تاریخ طبیعی اخراج می شود. او در محل کار با رئیس سابقش درگیری پیدا می کند وتصادفا نگهبانی را با تیر می زند. مکث براکت (هافمن) گزارشگر تلویزیون و دستیارش لوری (کرشنر) واقعه را به طور مستقیم گزارش و پخش میکنند. بیلی عده ای بچه مدرسه ای را گروگان می گیرد. براکت واسطه او و پلیس می شود. و مصاحبه ای با بیلی انجام می دهد که موفقیت آمیزاز کار درمی آید. کوین هولندر(الدا) هماهنگ کننده شبکه براکت می خواهد تا ترتیب مصاحبه الدا با بیلی را بدهد. شبکه از برکت درمی یابد که وی قصد قربانی کردن بیلی را دارد. عاقبت نگهبان زخمی می میرد. بیلی اجازه می دهد گروگانها خارج شوند. سپس خود و موزه را منفجر می کند...
کوستا گاوراس و سیدنی لومت اغلب به عنوان ملودرامهای مناسب روز شناخته شده اند. شاید ساختن شهر دیوانه توسط او کار به جایی بود. فیلمی که اقتباسی دهه نودی از بعدازظهرنحس (1975) به کارگردانی لومت است. همچون از فیلمهای اخیر لومت شب برفراز منهتن شهردیوانه هم تا حدی درواکنش به پوشش رسانه ای ماجرای ا.ج. سمپسون ساخته شده است.شخصیت مکث براکت از تکخال در آستین فیلم طنز آلود بیلی وایلدر درمورد حرفه خبرنگاری اقتباس شده است. تلاش براکت برای اینکه موقعیت رابه نفع خود پیش ببرد. نکته نامعمول درباره شهر دیوانه این است که گزارشگر درتضاد باخبرنگاران پی گیر وقهرمانان فیلمهای وی (مثلا گمشده) ضدقهرمان است.شهر دیوانه علیرغم رویکرد اشاره وارش نسبت به مسائل اجتماعی - اغلب سرزنده وشاد است وبا خشونت حقایق مربوط به حرفه خبرنگاری را به نمایش می گذارد.
*****************************
تبر

(صدای سیاه)
کارگردان و فیلمنامه نویس: کنستانتین کوستاگاوراس براساس رمانی از دانلدای. وستلیک - مدیرفیلمبرداری : پاتریک بلوسیه - موسیقی : آرمان آما ر تدوین : یانیک کرگوت - بازیگران: خوزه گارسیا(برونوداور)کارن ویار(مارلن داور) ژوردی مونفیل (ماکسیم داور) کریستا تره (بتی داور) اورلیش توکور (ژرارهاچینسن) الیویه گورمه (رمون ماشفه) .محصول 2005 /فرانسه/ بلژیک
122 دقیقه .
برونو داور شیمی دانی است که به دلیل مسایل اقتصادی شرکت - به طرز ناگهانی کارش را ازدست می دهد واین اتفاق برای خود وخانواده اش درحکم فاجعه ای تمام عیار است. دو سال بعد او همچنان بی کار است و به رغم تلاش های مکررش برای استخدام درجاهای مختلف نتوانسته شغلی پیدا کند. در نهایت او راه عجیب و خونینی برای مشکل بی کاری اش پیدا می کند - یعنی کشتن رقیبانی که ممکن است به جای او استخدام شوند.
فیلم تبر از رمانی به همین نام اقتباس شده است . وستلیک نویسنده پرکار آمریکایی این رمان را به رشته تحریر درآورده است. از دیگر اقتباس های که از آثار وستلیک به شمار می روند می توان به فیلمهایی مثل : ساخت آمریکا از ژان لوک گدار- نقطه بی بازگشت از جان بورمن - دوقلو از ایو روبر و بازگشت از برایان هلگلند اشاره کرد.
تبر یک کمدی سیاه است که نشان می دهد که چطور انسان با شغلش یکسان می شود و وقتی شغلش را از دست می دهد گویی هویت خود رااز دست داده و برای بازیابی این هویت باید هویت دیگران را از آنها بگیرد. رنگهای سرد و بی روح - فضای گرفته وموضوع غم انگیزتبر مانع از آن نشده که کوستا گاوراس جلوی شوخ طبعی هایش را بگیرد. در سرتاسر فیلم برونو آدمی است که درموقعیتی گرفتار شده که برای خودش ناشناخته است. تضادهایی که با اعمال خود دارد. صداهای روی تصویر که احساسات درونی اش را بیان می کند وناشی گریهایی که موقع کشتن دیگران به خرج میدهد لبخند ملایمی رابرلب مخاطب مینشاند.
کوستا گاوراس فیلم سازی است که می گویند برای دوره خاصی فیلم می سازدو شاید آثارش باب طبع نسل نو نباشد / من شخصا زد / گمشده / شهردیوانه و همین تبر رو خیلی دوست دارم. گاوراس اغلب سراغ سوژه های ظریف میره که بیشتر به واقعیت سیاسی نزدیکن دیکتاتوری سرهنگ ها در (زد 1968) - حکومت تک حزبی شورا (حکومت نظامی 1970) فعالیت CIA درشیلی (گمشده 1981) ظهور بخش دست راستی افراطی در آمریکا (دست راست شیطان 1987) دادخواهی از جرایم جنگی نازی ها (جعبه موسیقی 1989) یا دیدگاه کلیسا در طول جنگ جهانی دوم (آمین 2002) .




