تبليغاتX
بی خوابی

Broken flowers

Broken flowers

نویسنده و کارگردان: جیم جارموش

مدیر فیلمبرداری : فدردریک المز- تدوین: جی رابینوویتس- موسیقی: آستاتکه

بازیگران: بیل موری(دان) جفری رایت(وینستن) شارون استون(لورا) فرانسیس

کانروی(دورا) جسیکا لنگ (کارمن) تیلدا سوینـتن( پنی)جولی دلپی ( شری )

محصول 2005 آمریکا- 105 دقیقه.

 

دان در خانه بزرگش که به گونه ای با سلیقه تـــز ئین شده زندگی  می کند.   درحالی که آخرین محبوبش شری در صدد ترک اوست با حادثه ای روبرو

می شود -  نامه ای  دریا فت  می کند که با جوهر قرمز رنگ روی  کاغذ

صورتی تایپ شده وخبر از این می دهد که دان بیست سا ل پیش  صاحب

فرزندی شده دراین پیغام بی نام و نشان که ظاهرا ازطرف یکی ازمحبوبه

های سابق اوست- به او خبر داده می شود که پسرش احتمالادرپی پدرخود

است و...

جارموش در این داستان روش همیشگی اش را درپیش می گیرد وازعاطفه

واحساس از این داستان قوی پرهیز می کند. او تناقص موجود در رابطه ی

دان جانسن با زنان سابق زندگی اش که پس ازسالها با هم برخورد می کنند

محور داستان قرار می دهد. دان به قیافه ای بسیارسرد وبی روح -  به نظر

می رسد که در فضایی مجازی زندگی می کند درواقع اوبا  گفتگو  و ابراز

احساسات وعقیده - چیز زیادی برای گفتن ندارد. دان برای رسیدن به هدفش

پا به یک سفر میذاره که به شکل مرموزی پرده ازراز زندگیش برمی داره

واشتیاق اون روبرای رسیدن به هدفش بیشتر میکنه. شخصیت دان طوری

طراحی شده که احساسات درونی خودرا پنهان کند- البته اگراحساسی وجود

داشته باشد. اگراو به راستی بخواهد آنچه را که میجوید بیابد- مجبورخواهد

شد درونیات خود را آشکار کند. چیزی که درپایان ماجرا اتفاق می افتد.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 20:33 توسط سرپیکو


 

ماجرای نیمروز

1952- فرد زینه من

ومن باید با مردمی روبرو شوم که از من متنفرند  وگرنه باید بپذیرم که مرا ترسوخطا ب

کنند: ترسویی پست که باید اورا درتابوت قراردهند. این سخنان شعارگونه درقلب  فیلم

معروف وحماسی ماجرای نیمروزگفته می شود. سه یاغی وارد شهر شده اند ومنتظر سر

دسته خود که با قطار ظهر از راه می رسد هستند. آنان می خواهند از مارشال که باعث

به زندان افتادنشان شده انتقام بگیرند. مردم شهرمارشال کین (گری کوپر) را ترغیب به

ترک آنجا می کنند - زیرا عقیده دارند که اگر مارشال شهر راترک کند مشکلی پیش نخوا

هد آمد. اما مارشال که به تازگی ازدواج کرده(گریس کلی) وقرار است بازنشسته شود –

مغرورتر از آن است که فرار کند. زیرا او عقیده دارد که این کار حکم تکذیب و انکا ر

دست آوردهای زندگی اش را دارد.

مخالفان این فیلم معتقدند که:( این یک وسترن برای کسانی است که علاقه ای به وسترن

ندارند) اما این گونه توصیف ها منجر به برجسته شدن اثر می شود. تعلیق فیلم با عامل

زمان افزوده می شود ونماهایی از ساعت دیواری به حس تعلیق کمک می کندزیراساعت

مانند نشانه ای از مرگ - خطر را هر لحظه جلوتروامکان کمک به مارشال را کمتر از

پیش نشان می دهد. برخلاف نمایش قهرمانانه در دلیجان درگیری پایانی فیلم بسیاراساسی

است وحادثه ای پست ومرگ بار را درطول خیابان خاک آلود شهر نشان می دهد.

برای فرد زینه من  کارگردان فیلم - اهمیت ماجرای نیمروز بیش از جنبه وسترن بودنش

دربررسی و مطالعه کاراکترها ووجدان آنها بوده است. مانند قهرمان پروری زینه من در

سایر آثارمشهورش همچون از اینجا تا ابدیت(1953) - داستان راهبه(1959) ومردی

برای تمام فصول (1966) .

 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 20:31 توسط سرپیکو


شین

1935- جرج استیونس

شین وسترنی رمانتیک درحد یک شاهکار است. شین  ششلولبندی است کهنه کارکه در

حالی به دره ای دروایومینگ می رسد که بین مزرعه داران وگله داران آن ناحیه بر سر

تصاحب زمین درگیری پیش آمده است. او درنهایت دره را از وجود اشرار پاک می کند

اما برای خشونت اونیز جایی در جامعه ای که نجات داده وجود ندارد واومجبورمی شود

همان گونه که مرموزبه آن منطقه آمده بود- به همان ترتیب  آنجا را ترک کند.

به خاطر اینکه هیجان فیلم بیشتر از چشم پسرکی کم سن وسال بیان می شود- فیلم تحت

تاثیر جریانی رویا گونه است که درآنها کاراکترها نمایی فراتر از حد طبیعی خود دارند.

با همراه موسیقی فوق العاده عالی ویکتور یانگ (شین) تبدیل به نمودی آرمانی از خوبی

ومهربانی می شود وبازی ظریف وگیرای ( آلن لد ) نیز بسیار تاثیر گذار است. درمقابل

جک پالانس در نقش ششلول بندی دیگر به نام ویلسون مظهرشرارت وپلیدی است –

اهریمنی با دستکش سیاهرنگ که پیام آور مرگ است. اگرچه کودک درام رابه صورت

مقابله خیروشر می بیند- اما خود فیلم بیشتر دورنمای مبهم وپیچیده ای را مد نظر دارد .

دلبستگی شین به خانواده استارت به خاطرعلاقه روزافزون شین به ماریان است که به

زحمت قادر به مخفی کردن آن است. صحنه وداع آنها درحالی که هردومی دانند  بروز

هرنوع تعهدی به یکدیگر عاقبت ندارد ودر اصل همین احتیاط وخویشتن داری آنان است

که جنبه رمانتیک ماجرا را جذابتر می کند- از جمله به یادماندنی ترین بخش های  فیلم

است. بازی زیبای وان هفلین وجین آرتوربه صحنه های ملایم فیلم که بسیارهم طبیعی از

کار درآمده- جذابیت خاصی بخشیده است. استیونس روح آرمانی روئیای آمریکایی رابه

موقع درک وشناسایی کرده ونمایش داده بود. وآن را در(شین)باابهت وعظمت به تصویر

کشید.

 

+ نوشته شده در جمعه دهم شهریور 1385ساعت 20:30 توسط سرپیکو |


دلیجان

1939- جان فورد

(نام من جان فورد است- من فیلم وسترن می سازم). این جمله از کارگردانی است که به

همت اووسترن به یکی ازژانرهای سینما مبدل گردید وجدی گرفته شد. به گفته او وسترن

فیلمی است درباره اسب ها وبرای اسب ها. فورد دروسترنهای بعدی خود مانند کلمانتین

عزیزم (1945)- قلعه آپاچی (1948) جویندگان(1956) ومردی که لیبرتی والانس را

کشت(1962) نشان داد که فیلم وسترن می تواند درمورد خیلی چیزها ساخته شود برای

مثال ظهور تمدن از دل وحشیگری - فاصله بین افسانه وتاریخ و معنای سرنوشت آمریکا

دلیجان فورد رابا محیط ولوکیشن های طبیعی واستفاده ازستارگان محشور کرد.  طرح

داستان دلیجان نمی توانست ازاین ساده تر باشد: عده ای با موقعیتهای  متفاوت اجتماعی

برای سفر از تونتو به لردزبورگ در دلیجانی همسفر شده اند. هر کدام از مسافران با

نیتی متفاوت از دیگری عازم این سفر شده اند. آنها درطول راه موردحمله آپاچی ها قرار

می گیرند. صحنه های هیجان انگیز فیلم بسیار خوب وبا جرات ساخته شده است.صحنه

فرار دلیجان در میان نمکزار- در حالی که سرخپوستها آن راتعقیب می کنند- و نجا ت

یافتن سرنشینان توسط سواره نظام درآخرین دقایق که نشان دهنده اجابت دعای سرنشینان

است- ویا صحنه درگیری و تیراندازی نهایی فیلم درخیابانهای تاریک لردزبورگ  بین

رینگو و افراد پلامار.

برای ایفای نقش اول مرد فیلم - جان فورد موقعیتی را نصیب جان وین (نماد آمریکایی

همیشه خوب) کرد تا در نقش رینگو کید ظاهر شود ونمایشی به یاد ماندنی ازقهرمانی

سرسخت وسرکش وفداکارراایفا کند- نقشی که جان وین به عنوان یک نشانه تا چهل سال

بعد نیز آن را پیوسته ایفا کرد.

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 20:29 توسط سرپیکو


این گروه خشن

1969- سام پکین پا

چه عاملی باعث می شود یک مرد به سربازی حرفه ای ویا یک یاغی تبدیل شود؟ بنابه

عقیده سام پکین پا : (به نظر من اغلب مواقع عشق به خشونت باعث این مساله می شود)

درمیان تمامی فیلمهای پکین پا دسته وحشی  بیش از بقیه بیانگر اندیشه اوست .

دسته وحشی گروهی یاغی هستند که برای رسیدن به اهدافشان اقدام به حمله می کنند و

مرتکب خشونت می شوند وما با آنها ار اقدام ناموفق به سرقت یک بانک که منتهی  به

کشتاری ناخوشایند می شود- تا هنگام کشته شدنشان به دست سربازان مکزیکی که تبدیل

به باله ای از کشتار وخونریزی می شود- همراه هستیم.

دسته وحشی علامت مشخصه پایانی وسترنی اصیل وباشکوه را دارد. فیلم دارای شروع

استثنایی است : تعدادی بچه (آینده) به تماشای از پای درآمدن ودریده شدن یک عقرب-

(دسته وحشی) توسط چندگروه از مورچگان (دنیای جدید) نشسته اند. دنیای جدید وارد

جهان وسترن می شود. می توان دسته وحشی را نوعی انتقام گیری ازافسانه های وسترن

پنداشت- که درآن کودکان همدستی برای اجرای خشونت محسوب می شوند. برای برخی

این فیلم بیش ازحد تجریدی وشخصی - اعتماد به نفس شدید کارگردان را نشان می دهد.

هاوارد هاوکز درباره پکین پا گفته است:(درمدت زمانی که این آدم لعنتی صرف کشتن

یک نفر می کند - من پنج نفر رو کشته ودفن کرده ام).

زمانی که  افسانه تبدیل به واقعیت می شود- افسانه را ثبت کن! درصورتی که درمورد

پکین پا باید گفت : واقعیت را ثبت کن ! واقعه گرایی فیلم دسته وحشی گزنده است وپس

از آن وسترن نمی تواند و هیچ گاه نیز نتوانست مانند گذشته باشد.

(پکین پا به راستی از نسل جان فورد است)

این طور با خودم قبول کردم که با گذاشتن چند مطلب ونقد ازسام پکین پا  دین خودم رو

به اون ادا کرده باشم... سرپیکو

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 20:28 توسط سرپیکو |