تبليغاتX
بی خوابی

دزد دوچرخه

1948- ویتوریو دسیکا

چندی پس از نمایش جهانی فیلم دزد دوچرخه - منتقدان سینمایی دریک نظرخواهی مجله

(سایت اندساوند) این فیلم رابه عنوان بهترین فیلمی که تا آن هنگام ساخته شده برگزید ند.

فیلم با بودجه اندک وبه کمک بازیگران غیر حرفه ای ساخته شده بود.

دزد دوچرخه واکنش سالمی علیه فیلم های ملودرام ورمانس های زمان جنگ ایتالیا وآثار

واقع گریزهالیوودی آن ایام بود. این فیلم مردم معمولی را بر روی پرده سینما آورد ونه

تنها جنگ گذشته را زیر سوال برد بلکه از دوربین به مثابه یک ناظر اجتماعی استفاده

کرد. فیلم آکنده از نفرتی شدید وتند نسبت به شرایط اجتماعی زمان خویش بود وتوانست

تا حدودی موجب کاهش افسردگی تماشاگرانی شود که تصورمی کردند کسی به مسایل

ومشکلات زندگی آنها توجهی ندارد.

دزد دوچرخه به بررسی رابطه بین پدر وپسر می پردازد. شخصیت پدرزیر فشار زندگی

به قدری شکننده وآسیب پذیر می شود که سرانجام تصمیم می گیرد خود اقدام به دزدیدن

یک دوچرخه کند. این صحنه از دید پسر مرد بیان می شود که به نوعی گویای از کف

رفتن غرور پدر در برابر چشمان پدراست. همچنین این صحنه گویای  آشنایی کودک

معصوم وبیگناه با بی عدالتی ها و معضل های اجتماعی است . با این حا ل رابطه بین پدر وپسر به مثابه مثبت ترین نشانه انسانیت در طول فیلم باقی می ماند.

فیلم درپی توضیح وتبیین دلایل سیاسی با موضوع فقرنیست بلکه به دنبال ایجاد حس هم

دردی  تماشاگر با گرسنگان وسختی کشیدگان است . آدمهایی که فقروفلاکت موجب  -

زوال حس انسانی آنان شده به طوری که اجبارا برای تنازع بقا وادامه زندگی اقدام به

سرقت از یکدیگر می کنند.  ( بعدازدیدن فیلم ازخونه رفتم بیرون...)

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 20:27 توسط سرپیکو


رم شهربی دفاع

1945- روبرتو روسلینی

رم شهربی دفاع اثر روبرتو روسلینی از میان خاکسترهای جنگ سر برآورد. در زمان

اشغال نیروهای آلمانی  سناریوی فیلم نوشته شد و تقریبا بلافاصله پس از آزادسازی رم

فیلمبرداری آن آغاز شد. طرح داستانی فیلم تخیلی است اما به یک واقعه مستند وحقیقی

می ماند. یکی از رهبران نیروی مقاومت که مورد خیانت واقع شده  وگشتاپو درتعقیب

اوست- پس ازاسارت وتحمل شکنجه های شدید به قتل می رسد. سپس دوستی که به وی

پناه داده بود توسط پلیس بازداشت می شود واین درحالیست که نامزداین مرد (آنامانیانی)

در پی جدال با نیروهای گشتاپوهدف گلوله قرارمی گیرد وجان می بازد. صحنه قتل آنا

مانیانی درحالی که به دنبال کامیون گشتاپو می دود ومورد اصابت گلوله قرارمی گیرد

یکی از آشفته ترین و تاثیرگذارترین صحنه های جنگ به شمار می رود. درادامه داستان

کشیشی که به نیروهای مقاومت یاری می رساند توسط جوخه آتش آلمانیها اعدام میشود.

فیلم در مکانهای واقعی فیلمبرداری شد چرا که تمامی استودیوهای ایتالیا منهدم شده بودند

فیلم آمیخته ایست از شورواعتقاد هنری و شرایط صعب تولیدی . با این حا ل تمامی  -

عوامل تولیدی فیلم از جان ود ل به یاری هم شتافتند و ماحصل کار- یک فیم به یادماندنی

است. سبک دراین فیلم درحکم وسیله ایست که ازطريق آن پیامهای اضطراری  با شدت

و سرعت هر چه تمام تر قابلیت ارسا ل می یابند.

به زودی سینمای وسترن: سرپیکو تقدیم می کند...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 20:26 توسط سرپیکو


درجبهه غرب خبری نیست 

 

1930- لوییس مایلستون

دوستای عزیز اول یه توضیح مختصر میخوام بدم که چرا این فیلم رو تووبلاگم معرفی

کردم: فیلم رو به خاطر برادرم  که علاقه عجیب وشدیدی به این نوع فیلمها (اصولاهر

نوع فیلم - مستند- کتاب- یا هرچیزی که راجع به  نازی ها - پارتیزانها- متفقین - حیتلر

درجنگهای جهانی اول و دوم ویا جنگهای  ویتنام باشه رو خیلی دوست داره) بهانه ای

شد تا تقدیم کنم به برادرم ( فردای حافظه ام )

فیلم درجبهه غرب خبری نیست : قصه ای درباره یک ماجراست. این قصه تلاش کرده

تا به سادگی در مورد نسلی که جنگ باعث نابودی آن شد صحبت کند. قصه فیلم درمورد

سربازان جنگ جهانی اول است و اینکه چگونه اندیشه هایشان در عرصه نبرد به تلخی

وتیرگی می گراید و خود مبتلا به ناامیدی مطلق می شوند.

صحنه های جنگی فیلم -  نمایش بدون وقفه صحنه های کشتار وخونریزی همچنان موفق

وبی رقیب به نظر می رسند.ضرب آهنگ فیلم درپاره ای مواقع دارای طنزی مهیب و

شومی می شود. برای مثال می توان به صحنه ای اشاره کرد که سربازان جوان وتازه

کارآلمانی هنگامی که درمی یابند پستچی مهربان دهکده شان به گروهبانی خشن وروانی

تبدیل شده  متعجب می شوند! درحین حمله ای بی رحمانه پل باومر(لف آیرس) به درون

حفره ای که براثر انفجار بمب پدید آمده شیرجه می رود وسپس باوحشت سرنیزه خودرا

درکالبد یک سرباز فرانسوی فرو می کند- اما پس از مدتی زمانی ترس وی به یک –

ندامت وافسوس حزن انگیز مبدل می شود. او می گوید: رفیق مرا ببخش ! توچطورمی

توانی  دشمن من باشی؟ فیلم درجبهه غرب خبری نیست همچنان به خاطربرخی ازصحنه

های زیبایش درخاطره ها جاودان مانده است: هنگام یک آرامش موقت درحین نبرد پل دربیرون سنگر خود پروانه ای را می بیند - دستش را به آرامی به سوی آن پرنده زیبا

دراز می کند- سربازی حرکتی دربرابر خود مشاهده می کند واو باشنیدن صدای شلیک

گلوله ای دست خود رابه سرعت عقب می کشد وسپس ازحرکت باز می ایستد.

این تصوری  معین ومشخص از جنگ به مثابه خشونتی در طبیعت انسانهاست.

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 20:25 توسط سرپیکو |


 

خوشه های خشم

 

 

1940- جان فورد

جان فورد کارگردان فیلم خوشه های خشم می گوید:( چیزی که از من خواسته شده  بود

ساختن فیلمی درباره آدمهای معمولی وساده بود. داستان فیلم شباهت بسیاری به بروز

قحطی در ایرلند داشت . درآنجا پس از آنکه مردم را از زمینهای خود راندند. آنها  با

گرسنگی درجاده ها سرگردان شدند). داستان فیلم درباره خانواده (جاد) است که به اجبار

خانه خود را دراکلاهاما رها می کنند وبه امید برخورداری از یک زندگی مرفه ترراهی

ایالت کالیفرنیا می شوند. والبته درمقصد متوجه می شوند وضعشان به مراتب بدتر ازقبل

می شود. آنها به همراه دیگر خانواده های مهاجردر یک اردوگاه نامناسب سکنی میگزینند

ومجبور می شوند با دستمزد  کم برای کارفرمایان کار کنند.

جان فورد با کمک فیلمبرداری خوب ( گرگ تولند) توانست صحنه های فراموش نشدنی

از نور تند وشدید خورشید ونیز سایه های عمیق ونافذ بیافریند . درجایی از فیلم : یک –

کشاورز(جان کوالن) بر روی زمین زانو می زند در حالی که دریک دست حکم تخلیه و

در دست دیگر تکه ای آشغا ل را گرفته است و سایه اش نیز در جلوی  او بر زمین نقش

بسته است. دریک صحنه فراموش نشدنی دیگردرلحظه ای کوتاه مامان جاد (جین دراول)

پس از نگاه کردن به یادداشت های خاطرات خود پیش از حرکت به سوی کالیفرنیا آنها را

می سوزاند و درادامه نمایی از نقطه نظر جاده ها را می بینیم که برای نخستین بار وارد

اردوگاه شده اند واز کثیفی - فقر و عدم امکانات آنجا یکه  خورده اند. عاقبت خشونت سر

بر می آورد وتام (هنری فوندا) وکیسی (جان کارادین) درنزاعی مرگبارعلیه زورگویی

کارفرمایان شرکت می کنند - نزاعی که منجر به کشته شدن کیسی می شود و...

خوشه های خشم  طی سالهایی که ازساختش می گذرد مورد بحث وبررسی قرارگرفته .

یکی از این جهات صحبتهای مامان جاد درپایان فیلم است که می گوید:( ما آدمهایی هستیم

که زندگی خواهیم کرد وآنها نمی توانند ما را نابود کنند). برخورد فورد بافیلم بیش ازآنکه

سیاسی باشد - انسانی است برای او تراژدی درزوال یک خانواده است نه انتقادازحکومت.

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 20:25 توسط سرپیکو |


راشومون

1950- آکیرکوروساوا

راشومون  سال 1951 جایزه اول جشنواره فیلم ونیز وپس از آن جایزه اسکاربهترین فیلم

خارجی رابه دست آورد. این فیلم به زیبایی هر چه تمامتر مبدل به معرفی شایسته سینمای

ژاپن شد. فیلم به حد کفایت برخوردارازموارد بیگانه برای تماشاگرغربی هست تا متفاوت

وعجیب به نظر برسد. مانند زمان وقوع ماجرای فیلم:

نجیب زاده ای درجنگل به قتل میرسد- همسرش مورد اذیت وآزارقرارمی گیرد- راهزنی

متهم می شود وهیزم شکنی به طور اتفاقی شاهد ماجراست. این چهارتن با استفاده از –

صحنه های بازگشت به گذشته (فلاش بک) هر یک ماجرا رااز دید خود ومغایربا تعریف

دیگری بیان می کند وچنین به نظرمی رسد هرکدام بنا به دلایلی سعی درپنهان کردن حق

را دارد. جنایت انجام شده به اندازه کافی ترسناک به نظر می رسد. چگونه امکان دارد که

حقیقت بدترازاین باشد؟ هرکدام از شخصیتهای داستان سعی درپنهان کردن چه چیزی را

دارند؟

کوروساوا درتجربه خود به هنگام ساخت راشومون بسیاری ازجزئیات را مد نظر داشت

اواز نماهای خیلی درشت برای نمایش درد ورنج (ازکوروساوا نقل است که: من ازاین

کار لذت می برم چرا که می توان از این طریق زندگی را نشان داد) وازشخصیت پرداز

ی های مورد علاقه اش برای نشان دادن مضمون مورد نظر وبالاخره ازنوعی طنزغیر

منتظره برای آشکار ساختن پوچی وبیهودگی بهره می گیرد. درقسمتهای آخرراشومون

می توان به نوعی شاهد تبدیل تراژدی به طنز بود. تکرار وقایع درهرقسمت ازفیلم خسته

کننده نیست – زیرا هدف اصلی نهایتا حل ماجرای جنایت نیست بلکه درک دقیق هرکدام

ازراویان ماجرای مورد نظراست راشومون علاوه براین به شکلی موجبات ظهورمهارت

تکنیکی درسینمای ژاپن شد.

فردریش نیچه- فیلسوف مشهور آلمانی گفته است:( ازخیره شدن طولانی به گرداب حذر کنید- مبادا گرداب به شما خیره شود) واین یکی از نتایج درونی فیلم راشومون است.

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 20:23 توسط سرپیکو |


 

داستان وست ساید(1961)

همان داستان رمئو وژولیت است که به نیویورک معاصربازگردانده شده است. دودلباخته

جوان ماریا(ناتالی وود)و تونی (ریچارد بیمر) نه فقط به خاطر اختلافات طبقاتی ناگزیر

به جدایی و دوری اند- بلکه به خاطر برخوردهای دوگروه خیابانی درغرب نیویورک-

یعنی پورتوریکویهایی ها وگروه سفید پوستها. نمایش موزیکال وست ساید ازصحنه آرایی

استیلیزه وتئاتری استفاده کرده بود اما وایز قصه را به خیابانهای منهتن برد وتصویرهای

سرزنده وباطراوت دانیل فا پ – نقاشی های بن شان را به یاد می آورد. آرتورنایت فیلم را اثری هنری وموفقیت آمیز خواندکه از(صحنه آغازفیلم که با هلیکوپتربرفرازآسمان ……

خراش های نیویورک آرام آرام پایین می آید تا به انگشتان چنگ زده جوانی ازگروه سفید

ها درزمین بسکتبالی دروسط محله رسید وما خیلی زود درمی یابیم که آن نمایش موزیکا ل

برای دوربین طراحی واقتباس شده… تمام کوشش کارگردان درطول فیلم- رفتن به سوی-

کیفیت برتر است. کیفیتی که اجرای آن به برادوی آورد. حداقل از نظرمن نه فقط دراحراز

این کیفیت موفق بوده است بلکه از نسخه تئاتری اصلی فراترهم رفته است. اکثرمنتقدان -نظری مشابه این داشتند اما چند نظر مخالف هم ابراز شد ازآن جمله پالین کیل نوشت: یک

موزیکال بزرگ برای کسانی که فیلم موزیکال دوست ندارند) وجان راسل تیلر آن را فیلمی

دانست که (هیچ وقت تکلیفش را روشن نمی کند که آیا یک موزیکال نئورئالیست بادیدگاهی

جامعه شناسانه است یا یک فانتزی خوب قدیمی هالیوودی برای ستارگانش)

 داستان وست ساید که موفقیت عظیم تجارتی هم به همراه داشت- ده جایزه اسکاربرد:بهترین

کارگردانی برای وایز- بهترین فیلم برای وایزبه عنوان تهیه کننده- بهترین بازیگرنقش دوم

مرد(جرج چاکریس)- بهترین بازیگر نقش دوم زن(ریتا مورنو)- بهترین فیلمبرداری رنگی

بهترین طراحی صحنه( برای بوریس لوین)- بهترین تدوین( تامس سانفورد) بهترین طراح

لباس( ایرن شاراف) بهترین موسیقی و بهترین صدا ونیزیک جایزه ویژه اسکاربرای جروم

رابینز برای طراحی رقص او. انجمن منتقدان فیلم نیویورک آن را بهترین فیلم سال دانستندو

وایزجایزه بهترین کارگردانی را از انجمن کارگردانان هم گرفت.

+ نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 20:14 توسط سرپیکو |


ارتباط فرانسوی

کارگردان: ویلیام فریدکین- فیلمنامه: ارنست تیدی من- براساس داستانی ازرابین مور-

فیلمبردار: اوون رویزمن- موسیقی: دان الیس- تهیه کننده: فیلیپ دانتونی- بازیگران:

جین هاکمن- روی شایدر- فرناندوری- تونی لوبیانکو- محصول1971 آمریکا-104 دقیقه

پلیس نیویورک محموله ای از مواد مخدررا که به وسیله یک اتوموبیل وارد کشورشده

شناسایی می کند وتعدادی از عوامل آن کشته و دستگیر می شوند.

سال 1971 ارتباط فرانسوی جایزه های اصلی بهترین فیلم- کارگردانی- فیلمنامه-

بازیگری مرد نقش اول را ربود. فیلم حتی نامزدی اسکار برای فیلمبرداری وبازیگری

نقش دوم(روی شایدر) را نیز از آن خود کرد.

سبک واقع گرایانه فیلم برای اثرپلیسی تبهکاری اولین نقطه بدیع اثر محسوب می شود

که همه را مسحور خود کرد. فرید کین فصل تعقیب و گریز اتوموبیل ها را به سکانسی

برتر وبه یادماندنی در سینما تبدیل کرد. فیلم جنایتکارانه وخوش ساخت فرید کین  به

عنوان پدر نوآور سینمای آمریکاهنوز هم بدعتی متمایز محسوب می شود. صحنه هایی

جذاب و درعین حال پر تنش اثر مرهون خلاقیت ودکوپاژ بی نظیر فیلمنامه نویس  و

کارگردان است که اجرای اوون ریزمن آن را سرآمد آثاردلهره آور ساخته است. بسیاری

از عوامل فیلم پس ازاکران این فیلم به عناصری موفق تبدیل شدند. هکمن هنوز هم وامدار اثر پرزرق وبرقی چون ارتباط فرانسوی است.

 

 

+ نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1385ساعت 20:22 توسط سرپیکو |


ژنرا ل

The General (1926)

نویسنده وکارگردان: باستر کیتون و کلاید براکمن – از اقتباس آل بوزبرگ و چارلز

اسمیت از داستان تعقیب بزرگ قطار نوشته ویلیام پیتینگر- طراحی لباس:فرد رایل

فیلمبردارن: جی جنینگروبریت هاینز- جلوه های ویژه: جک لیتل- تدوین:جی شرمان

بازیگران: باستر کیتن(جانی گری) ماریان مک ( آنا بل لی) ریچارد آرمن(برادرآنابل)

گلن کاوندر(کاپیتان اندرسون) جیم فارلی(ژنرال تاچر)فدریک وروم ( ژنرال جنوب)

چارلزاسمیت(پدر آنابل) فرانک بارتر...

محصول 1926 آمریکا- سیاه وسفید- 75 دقیقه (8 حلقه).

جانی گری یک لکوموتیوران جورجیایی است که به دوچیزعشق می ورزد:لکوموتیوش

به نام ژنرال ودختری به اسم آنابل. آخر جنگ انفصال – جنوب رادرجبهه شورشی ها

قرارمی دهد وبا شعله ورشدن آتش جنگ پدروبرادر آنابل به صف ارتش می پیوندند .

آنابل از جانی می خواهد تا برای اثبات مردانگی اش در فهرست سربازان اسم بنویسد.

جانی برای اینکه بزدل به نظر نرسد سریع دست به کار می شود اماارتش اورانمیخواهد

چون فکر می کند در شغل خود بیشترمیتواند مفید باشد. آنها به خود زحمت نمی دهند تا

این دلیل رابرای جانی هم بازگوکنند- برای همین جانی نزد دخترموردعلاقه  به عنوان

آدمی ترسو وجهه خود را از دست می دهد. همه اینها در چند دقیقه فیلم اتفاق می افتد و

وما سپس وارد داستان جدیدی می شویم : یک سا ل پس ازآغازجنگ آنابل وبرادرش –

مسافران لکوموتیو جانی هستند که در جستجوی پدرآنابل است. پدردرمیانه جنگ گم شده

وجانی وبقیه از این نکته بی خبرند که شمالی ها قصد ربودن قطاروبردن آن رابه سمت

شمال را دارند. بدبختانه موقع سرقت آنابل درقطاراست وبدین ترتیب دوعشق جانی باهم

ویکباره از دست می رود- اگر چه او تا مدتی نمی داند که آنابل نیز درقطاراست. آنچه

حادث می شود یک تعقیب بی وقفه قطاراست که دریک سوی آن ده ها افسرشمالی و در

سوی دیگر باسترتنها قراردارد…

ژنرال اوجی پرافتخار درکارنامه کیتن است. فیلم ازداستان واقعی الهام گرفته شده که در

سال 1863 با نام شجاعت ورنجها: تاریخی ازماجرای بزرگ راه آهن چاپ شد ودر آن

سروان ویلیام پیتینگرافسرشمالی- ماجرای دزدیدن لکوموتیوی جنوبی راشرح داده واز

شکست این عملیات توسط یک جنوبی سخن به میان آورده است. دراواخر1925واوایل

1926 – کلاید براکمن نسخه ای چاپ شده رابه نام تعقیب بزرگ لکوموتیورا به دوستش

کیتن حواله می دهد. کیتون کتاب را یک شبه می خواند وروز بعد دراستودیویش به فکر

ساختن فیلم می افتد. ژنرال با فیلمبرداری در محله های واقعی (موردی نادربرای سینما)

آغاز می شود وبه کارگیری نیروی ارتش برای صحنه های جنگ انفصا ل به شایعات

زیادی درروزنامه های محلی دامن می زند (مانند قرق شدن ده نفردرطول فیلمبرداری

که درروزنامه کاتج گروو در سال 1926 آمده است).

 

+ نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 20:22 توسط سرپیکو |