تبليغاتX
بی خوابی
 

  

Serpico 

(سرپیکو) تبعید به انزوای درستکاری

سرپیکو یک فیلم پلیسی نیست- اگر چه اغلب شخصیتهای آن پلیس هستند و رویدادهای فیلم نیزهمگی

با پلیس ارتباط دارند. نخستین سکانس فیلم تماشاگررا از پایان ماجرا باخبرمی کند. سکانسی که درآن

سرپیکو که به شدت مجروح شده به بیمارستان منتقل می شود وسکانس آغازراه کارلیتو  (1993) از

ساخته های برایان دی پالما که در آن کارلیتو(آل پاچینو) که مورد اصابت گلوله قرار گرفته روی –

برانکاراز راهروهای بیمارستان می گذرد- بی تردید ملهم ازهمین سکانس بوده است. با چنین آغازی

آن چه تماشاگر را به تماشای فیلم می کشاند – نه حل یک معما – بلکه درک یک موقعیت و یافتن به

این پرسش است که چرا سرپیکو در چنین موقعیتی قرار می گیرد. سرپیکوبراساس یک داستان واقعی

ساخته شده وشاید بهتر بگوییم بر اساس یک شخصیت واقعی : فرانک سرپیکو یک پلیس درستکاراین

نکته در تحلیل فیلم ودرک این که چگونه رمان پیترماس تبدیل به چنین فیلمی شده ومیتواند راه گشا هم

باشد. سرپیکوبا توجه به واقعی بودن شخصیتهایش می توانست به دوصورت ساخته شود: یا به محور

قرار دادن شخصیت اصلی و تنش های درونی او ویا با تاکید برداستان و فضای پیرامون  شخصیت

سرپیکو. اما آن چه در فیلم سیدنی لومت دیده می شود نه این است ونه آن. گر چه در فیلم سرپیکو در

اغلب صحنه ها حضور دارد و رویدادها حول محور او می چرخد. تنش های درونی او بسیارکمرنگ

جلوه می کنند و ما بیشتر با کنش های بیرونی او روبرو هستیم. روابط عاطفی واجتماعی او نیزبسیار

خلاصه وفشرده است و شخصیت او را ملموس نمی سازد.

بار اصلی فیلم بر دوش آل پاچینو گذاشته شده است. پاچینو بازیگری است که بیش از آنکه به داستان

ورویدادها توجه داشته باشد بر شخصیت متمرکز می شود و می کوشد با کاوش در ابعاد مختلفشان –

برگردان هنرمندانه ای از آنها را ارائه دهد. بازیهای به یاد ماندنی او درپدرخوانده- صورت زخمی-

راه کارلیتو- بوی خوش زن و بی خوابی نمونه هایی از شیوه او در باز آفرینی شخصیت ها هستند.

آل پاچینو بیشتر روی شخصیت ها فکر می کند تا روی داستان . او به همین دلیل خیلی مشتاق بود تا

فرانک سرپیکوی واقعی را ببیند. او روی فرانک مطالعه کرد: البته نه از نظرتیپ ظاهری بلکه ازاین

نظر که او چگونه فکر می کند. ویژگی دیگربازی آل پاچینو در سرپیکو آزادی اوبه عنوان  با زیگر-

است . حرکتهایش در بسیاری از صحنه ها به ویژه در آخرین ملاقاتش باسربازمک لین که به مشاجره

تبدیل می شود کاملا آزاد و رها از قید و بندهای رایج در صحنه های فیلمبرداری است.سکانس پایانی

فیلم صراحتا به انزوای عمیق سرپیکو اشاره می کند: سرپیکو به همراه سگش در کنار خیابانی  در –

سوییس نشسته و مردمی را که از کنار او می گذرند- نه تنها او را نمی شناسند- بلکه هم زبان او نیز-

نیستند. او از سوی جامعه ای که برای حفاظت از آن خود را به خطر انداخته اند به تبعیدی شاید خود

خواسته محکوم شده است: تبعیدی به انزوای درستکاری .

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 20:40 توسط سرپیکو |


فيلم‌هاي ولز به عنوان بازيگر/ كارگردان


قلب پير (1934)- خيلي زياد جانسون (1938)-همشهري كين (1941)
امبرسون‌هاي باشكوه (1942)-غريبه (1944)-بانويي از شانگ‌هاي(1945)
مكبث(1947)-اُتلّو (1952)-گزارش محرمانه (1955)
تماس زشت(1957)- محاكمه (1962)- قصة جاويدان (1968)
براي تقليد (1975)- طرف ديگر باد (1975-نيمه تمام)


فيلم‌هاي ولز به عنوان بازيگر:


خانواده سوئيسي رابينسون(1940)- سفري به درون ترس(1942)- جين اير(1943) بچه‌ها را دنبال كن(1944)- فردا براي هميشه است(1946)- دوئل در خورشيد(1947-راوي)- جادوي سياه(1949)- مرد سوم(1949)- رُز سياه(1950)- ناپلئون(1954)- گرفتاري در درّه تنگ1954)- سه پرونده جنايت(1955)- بيرون از تاريكي(1955-به عنوان راوي)- موبي ديگ1956)- مردي با سايه(1957)- ريشه‌هاي آسمان(1958)- تابستاني طولاني و گرم(1958)- معبري به هنگ كنگ(1958)- دِسارد(1961)- بهترين ساعات(1946-به عنوان راوي)- داستان‌‌‌‌ پادشاه(1965)- پاريس مي‌سوزد؟(1966)- مردي براي تمام فصول(1966)- ستارة جنوبي(1969)- جزيرة گنج(1972)- سفر جهنمي (1976)- نمايش عروسكي(1979)- پروانه(1980)- مردي كه فردا را ديد(1981)- پول داغ(1983)- صحنة جنايت(1984، سريال تلويزيوني).

با تشکر از سایت: ایران کلاسیک

منابع:

1.WWW. Bway. Net
2.WWW. Filmblug. Com
3.WWW.Amazon. Com

زندگینامه اورسن ولز در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 20:37 توسط سرپیکو |


 

 

 

Once upon a time in the West

سرجولئونه: فیلمسازی است که به لحاظ فرم آثارش میتوان اورا

صاحب سبک دانست واین که از دوربین و عناصر سینما درجهتی

خواص بهره می گیرد. می داند چه موقع این عنصرسبکی را به

کار ببردو در چه جهتی اوج این عمل در فیلم روزی روزگاری در - آمریکا به زیبایی به تصویر کشیده می شود. جایی که او از موسیقی جذاب

انیو موریکونه موسیقی زیبا می سازد.اما در فیلم دیگری از این فیلمساز

معروف یعنی روزی روزگاری در غرب که یک وسترن همین بهره گیری

از سبک را بخوبی به نمایش می گذارد. این فیلم سال 1968 ساخته شده و

لئونه از توانایی های خود در سه وسترن قبلی خود به خوبی استفاده میکند.

سبک سرجولئونه در این فیلم چه در بحث روایت و چه در سبک بصری افشای تدریجی

است. اگر به سکانس آغازین نگاه کنیم متوجه این موضوع خواهیم شد.لئونه بااین سکانس

مخاطب را به ریتم کند و افشای تدریجی عادت می دهد و همین تاثیر تقدم به لحاظ روحی

و ذهنی باعث میشود مخاطب تا انتهای روایت با صبر و حوصله فیلم را پیگیری کند. در

سکانس آغازین و شروع فیلم 3 مرد با کتی بلند حضوری فعال دارند. این سه مرد وارد

ایستگاه قطار میشوند و سوزنبان را زندانی میکنند و زنی را مجبور به فرار می کنند.

نکته ای که در این سکانس نهفته است معرفی این سه شخصیت است . یکی از این سه نفر

که یک سیاهپوست است با یک حرکت تیلت (حرکتی عمودی دوربین از پایین به بالا) –

نسبتا آرام معرفی می شود . شخصیتی دیگرکه سرگروه به نظر می رسد وارد کادر میشود

اما لبه کلاه باعث میشود تا دیده نشود و با حرکت سر به بالا چهره او در کادر پیدا میشود

این نحوه معرفی شخصیت ها با معرفی پیشینه شخصیتها در فیلم کاملا همخوانی دارد و

هر دو در راستای افشای تدریجی و ارائه اطلاعات بتدریج حرکت میکند. همگام با -

سنجیده دوربین 3 شخصیت به تدریج ودر طول این سکانس بلند معرفی میشوند ودرنهایت

از سوی مرد مرموز(سازدهنی) کشته می شوند. این نحوه معرفی شخصیتها و به طور کل

ارائه اطلاعات در طول فیلم به زیبایی قابل مشاهده است. این اطلاعات با ریتمی منطقی

ومناسب در اختیار بیننده قرار میگیرد به طوری که نه تنهااو را از پیگیری داستان خسته

نمیکند بلکه تنش بالقوه ای در روابط شخصیتها القا میکند. اساسا شیوه افشای تدریجی -

بخصوص در سبک بصری تعلیق را به بیننده القا میکند چرا که در این سبک از جغرافیای

پرده به خوبی استفاده میشود. نکته دیگر ارائه اطلاعات است که در طول فیلم با درایتی

زیبا به تماشگر ارائه میشود به طوری که بیننده تا پایان روایت منتظر اطلاعات جدید باشد

اوج این نحوه تقسیم اطلاعات در سکانس قبل از پایان نبرد(فرانک)و(سازدهنی) است که

هر دو به خوبی معرفی میشوند. در این سکانس افشای تدریجی باز حرف اول را میزند در

حالی که هر دو دور یکدیگر می چرخند دوربین به چشمهای ساز دهنی زوم میشودو

فرانک را در حالت فلو میبینیم که به سمت دوربین می آید. در نمای دوم از چشمهای ساز-

دهنی به شخص دیگری کات میشودکه پاهای مشخصی روی شانه های او قرار میگیردو با

زوم به عقب میبینیم که شخصی که روی شانه های نفر پایین قرار دارد طنابی به دور

گردنش است و از ساز دهنی در دهان نفر پایین متوجه میشویم که این شخص همان ساز-

دهنی است.لئونه باز هم چه به لحاظ بصری و چه به لحاظ تقسیم اطلاعات در روایت -

افشای تدریجی را به زیبایی به تصویر میکشد. سبکی که گر چه میتوان در نهایت در یک

یا دو سکانس از آن استفاده کرد. اما لئونه در طول یک فیلم اساس و بنیان فیلم را با آن پی

ریزی می کند. به این دلیل است که فیلم روزی روزگاری در غرب نه تنها ریتم کندی

ندارد بلکه تمام ذهن بیننده را به خود معطوف میکند

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 20:33 توسط سرپیکو |


خطرناك ترين فيلمهايي كه تا به حال ساخته شده اند

اينها فيلمهايي هستند كه مي توان درباره شان گفت:خب البته سرگرم

كننده نيستند. اين فيلمها تجربيات بشر را گالوانيزه كرده و مستقيم پيش

چشم تماساگر مي گذارند. فيلمهايي كه ذهنيات بيننده را به هم ميريزد

و عقايد سرسختانه شان درباره زندگي و عشق و مرگ را به چالش

مي خوانند. به عبارت ديگرفيلمهايي كه وجدان را بيدارمي كنند. هرچند

اين كار به ندرت صورتي دلپذير و خوشايند دارد.

قاتلين بالفطره: اليور استون (1994)

باني و كلايد (1967)

رقصنده در تاريكي:لارنس فون تريه

(2000)

روزي روزگاري در غرب: سرجولئونه(1969)

سالويا20 روزسودوم: پيرپائولوپازوليني 1975

ستوان بد (1993)

تعطيلي از دست رفته:بيلي وايلدر (1945)

پسرها گريه نمي كنند:كيمبرلي پيرس 1999

ام : فريتزلانگ (1931)

انزجار: رومن پولانسكي (1965)

هفت خوشكل: لينا ورت مولر (1976)

آخر هفته: ژان لوك گودار (1967)

راننده تاكسي:مارتين اسكورسيزي(1976)

همتاهاي مردگان: ديويد كراننبرگ 1988

مخمل آبي:ديويد لينچ (1986)

سگ آندلسي: لويس بونوئل (1929)

سگداني:كوئنتين تارانتينو (1992)

كله پاك كن: ديويد لينچ (1977)

هوسبازان: (1932)

پرتقال كوكي: استنلي كوبريك (1971)

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 20:36 توسط سرپیکو |


بهترين فيلمهاي وسترن: شين- جويندگان- دليجان- ماجراي نيمروز- روزي روزگاري در غرب- آخرين غروب ... (بايد ديد)           

بهترين كارگردانها: ( جان فورد) بايد فيلمهاي اينها را ديد: هاوارد     هاكس- والش- آنتوني مان- سام پكين پا- سرجولئونه- كلينت ايست وود

بهترين بازيگران: (جان وين: دليجان) گري كوپر(ماجراي نيمروز)   جيمز استوارت(مردي از لارامي- وينچستر 73) برت لنكستر(جدال  در اوكي كورال) كرگ داگلاس(مرد بي ستاره) ويليام هولدن(اين گروه خشن- ولگرد هاي وحشي) كلينت ايست وود(نابخشوده) ...            

كمدي هاي وسترن: كت بالو( اليوت سيلوراستاين: 1965)- زينهاي  شعله ور( مل بروكس:1969)

فيلمهاي ضد وسترن: اين گروه خشن – بوچ كسيدي و ساندس كيد    

 

 

نام ها و شخصيتهاي واقعي وسترن: پت گارد- بيلي كيد- فرانك جيمز-  جسي جيمز- واياپ ارپ- واك هاليدي- ‍‍ژنرال كاستر

چند شخصيت و چند نماد

جان وين(1907-79)= نماد آمريكايي هميشه خوب

جيمز استوارت(1908-97)= نماد آمريكايي معصوم

گري كوپر(1901-61)= روياي آمريكايي خوب و از دست رفته

هنري فوندا(1905-82)= نماد آمريكايي پاك

گري گوري پك(1918)= نماد آمريكايي با وجدان

جان وين(79-1907)

قهرمان واقعي تمام سينما

ابر ستاره چهار دهه و بازيگر 250 فيلم كه هر روز در سينما و تلورزيونه هاي جهان از رم و زلاند نو نمايش داده

مي شوند:

 

جان وين يعني وسترن ... وسترن يعني آمريكا

 

وقتي با يك مرد همراهي با هاش بمون وگرنه يك حيووني***                                          

ويليام هولدن در اين گروه خشن 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 20:30 توسط سرپیکو |


بدترين فيلمهايي كه اسكار گرفتند

بهترين فيلمهايي كه اسكار گرفتند

بزرگترين نمايش روي زمين

پدر خواننده

سيما رون

لورنس عربستان

دور دنيا در 80 روز

پدر خوانده 2

راندن دوشيزه ديزي

كازابلانكا

شكسپير عاشق

بر باد رفته

اليور

ديوانه از قفس پريد

نواي برادوي

در بارانداز

پاتون

بهترين سالهاي عمر ما

راكي

همه چيز درباره ايو

 

در يك شب اتفاق افتاد

 

 

ده نقش بزرگي كه اسكار گرفتند(زنان)

ده نقش بزرگي كه اسكار گرفتند(مردان)

ويون لي(اتوبوسي به نام هوس)

رابرت دنيرو(گاو خشمگين)

فرانسز مك دورماند(فارگو)

جك نيكلسون(ديوانه از قفس پريد)

جودي فاستر(سكوت بره ها)

آنتوني هاپكينز(سكوت بره ها)

هالي هانتر(پيانو)

تام هنكس( فارست گامپ)

اما تامسون(هاوارد زاند)

مارلون براندو(پدر خوانده)

سوزان ساراندون(آخرين گامهاي يك محكوم به مرگ)

كوين اسپيسي(زيباي آمريكايي)

جين فاندا( كلوت)

الك گينس(پل رودخانه كواي)

جون كرافورد( ميلدر دپيرس)

برت لنكستر(المنت كنتري)

مريل استريپ (انتخاب سوفي)

جين هاكمن( ارتباط فرانسوي)

آن بنكرافت(معجزه گر)

گري كوپر(ماجراي نيمروز)

 

ده نقش بزرگي كه اسكار نگرفتند(زنان)

ده نقش بزرگي كه اسكار نگرفتند(مردان)

پايپرلوري(بيليارد باز)

هنري فاندا(خوشه هاي خشم)

آنت بنينگ( زيباي آمريكايي)

پل نيومن (بيليارد باز)

گرتا گاربو(ملكه كريستينا)

راسل كرو(خودي)

ميشل فايفر(عصر معصوميت)

پيتر اتول(لورنس عربستان)

جينا ديويس(تلماولوييز)

جوزف كاتن(مرد سوم)

ميئا فارو(بچه رزماري)

مورگان فريمن(هفت)

اينگرد برگمن(بدنام)

تيم رابينز(رستگاري شاشنك)

جسيكا لنگ(پستچي 2 بارزنگ مي زند)

ويليام هولدن(اين گروه خشن)

ادري هيپبورن(بانوي زيباي من)

رابرت دنيرو(راننده تاكسي)

كيم بسينگر(نه و نيم هفته)

تام هالس(آمادوس)

 

ده كارگردان بزرگ و مغضوب اسكار

ده فيلم بزرگي كه اسكار نگرفتند

آلفرد هيچكاك

همشهري كين

هاوارد هاكس

سرگيجه

اورسن ولز

جويندگان

استنلي كوبريك

بيليارد باز

مارتين اسكورسيزي

آواز در باران

جوزف فن اشترنبرگ

سانست بلوار

فرتس لانگ

گاو خشمگين

ارنست لوبيچ

محرمانه لس آنجلس

چارلز چاپلين

فارگو

سام پكين پا

هفت

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 20:28 توسط سرپیکو |


RABERT DENIRO

متولد 17 اوت 1943 در نیویورک. تحصیل در دبیرستان موسیقی

وهنر نیویورک. در کلاسهای بازیگری استلا آدلرولیاستراسبرگ

شرکت می کندو در چند نمایش روی صحنه می رودواز اواخر -

1960 وارد سینما میشود در چند فیلم ارزان قیمت برایان دی پالما

بازی می کند و در اوایل 1970 پس ازهمکاری   با  مارتین .....

اسکورزیسی و فرانسیس فورد کاپولا به شهرت می رسد دراواخر

1980کمپانی فیلمسازی خودش را با نام ( ترای بکا فیلم سنتر) –

برپا می کند . 1993 اولین فیلمش را کارگردانی می کند . 1975

با بازیگری به نام دایانا ابوت ازدواج می کند که زندگی مشترک

آنها فقط 3 سال دوام می یابد.

جایزه اسکار برای ( - پدر خوانده2 – گاوخشمگین)

 

فیلم شناسی

1989

ما فرشته نیستیم

1968

درودها

1990

استنلی و آیریس

1969

جشن عروسی

1990

رفقای خوب  

1969

آواز سام

1990

بیداری ها    

1970

مامان فشنگی 

1991

مقصر به علت سوء زن

1971

جنیفردرذهن من